ورود ناگهانی ملتهای جهان سوم به صحنه تاریخ، به جای ترویج نسخهای «چینی» از مارکسیسم، در واقع به تسریع پایان ایدئولوژیها در فرهنگ معاصر فرانسه کمک کرده است. در ابتدا و برای مدت کوتاهی به نظر میرسید که این امر باعث احیای آرمانهای بزرگ جهانی برای دگرگونی اجتماعی میشود، اما در واقعیت به بیاعتباری عمیق و پایدار فلسفههای تاریخ قرن نوزدهم انجامید. میتوان این پدیده را به طور خلاصه اینگونه بیان کرد که در فضای روشنفکری فرانسه - که به شدت تحت تأثیر مد روز است و به سرعت به تعمیم میپردازد - اعتبار مردمشناسی ساختاری تا حدی به این دلیل بوده است که یک «ضد تاریخ» ارائه میداد.
چپ روشنفکری که از تاریخ سرخورده و ناامید شده بود، به انسان بدوی روی آورد، نه برای کشف دوران کودکی بشر - که به تاریخ بازمیگشت - بلکه برای یافتن وضعیت «حقیقی» انسان. ستایش «وحشی» توسط جامعهای که خود را غرق در ثروت و «تمدن» میداند (اصطلاحی که در زمان روسو نیز رایج بود)، پدیدهی جدیدی نیست؛ اما نکتهی جالب توجه در رواج کنونی این است که برای مدتی، وحشی به الگویی برای علوم انسانی تبدیل شده است.
#برشی_از_کتاب
#درکارگاه_تاریخ
#فرانسوا_فوره
ترجمهی #احسان_عزیزی و #حامد_محلوجی
به زودی از #کتابستان_برخط
📚برخطبوک(کتابستان برخط)⬇️
🆔 @BarkhatBook
Post #9827
367
برخط بوک (کتابستان برخط) در دست انتشار #درکارگاه_تاریخ #فرانسوا_فوره ترجمهی #احسان_عزیزی و #حامد_محلوجی به زودی از #کتابستان_برخط تاریخ فرانسه جایگزین خدا شده بود و از این پس حافظ پیمان نخستین، حقوق فرانسویان و رموز قرارداد اجتماعی به شمار میآمد. تاریخ اکنون به مرجع نهایی مشروعیتبخش…