نبرد قلعه جنگی
بخش اول
آنچه که میخوانید وقایع یکی از نفس گیرترین و خونین ترین درگیری های جنگ افغانستان است.
در 24 نوامبر 2001 ، شکست طالبان در شمال افغانستان قطعی شده بود و در محدوده شهر قندوز بیش از 300 عضو طالبان خود را تسلیم نیروهای ژنرال عبدالرشید دوستم کردند. نیروهای دوستم زندانیان را به وسیله کامیون به یک قلعه قرن 19 در غرب مزار شریف منتقل کردند.
کانتینری که زندانیان در آن قرار داشتند چیزی شبیه به یک بمب ساعتی بود، زیرا بر خلاف تصور نیروهای دوستم افرادی که اسیر شده بودند صرفا اعضای عادی طالبان نبودند ، حتی در افغانستان هم متولد نشده بودند. بسیاری از این زندانیان از چچن، پاکستان، مصر، عربستان به افغانستان آمده بودند، این به این معنی بود که آموزش دیده و با تجربه هستند. از طرفی آنها با میل برای جهاد آمده بودند.
زندانبان ها در مقابل افراد اشتباهی مرتکب اولین خطای خود شدند. مسئله این بود که این افراد سلاح های در دست خودشان را تسلیم کرده بودند اما بازرسی بدنی نشده بودند. بسیاری از زندانیان اسلحه کمری، چاقو و نارنجک را در لباس های خود مخفی کرده بودند و منتظر فرصت مناسب بودند.
نیروهای ازبک ژنرال دوستم مدت کوتاهی بود که این قلعه در کنترل خود داشتند و شناخت کافی از آن نداشتند ، همین باعث شد تا دومین خطا را مرتکب شوند. با طلوع خورشید 25 نوامبر، زندانبان ها تصمیم گرفتند بازرسی بدنی را آغاز کنند و زندانیان را به محوطه جنوبی قلعه آورند و آنها روی زمین نشاندند و برای مهار کردن دستان زندانیان بجای طناب از پارچه دستار استفاده کردند و روند بازرسی آغاز شد. اشتباه اینجا بود که آنها نمیدانستند اسلحه خانه و انبار مهمات طالبان در این قلعه در همان بخش جنوبی بود.
سیا که به دنبال اطلاعات از افراد رده بالای القاعده بود دو افسر خود به نام های مایک اسپن و دیو تایسون را این قلعه فرستاد تا زندانیان را بازجویی کنند. دو افسر سیا در زمانی وارد قلعه شدند که روند بازرسی بدنی در جریان بود. ورود و آمریکایی به جمعی مسلح و اماده که بزرگترین آرزویشان کشتن یک آمریکایی قبل از مرگ است جرقهای بود که نیاز داشتند.
همه چیز به سرعت رخ داد ، یکی از زندانیان با یک نارنجک خود را در حین بازرسی منفجر کرد و یک شورش تمام عیار شروع شد. پارچه هایی که دستان زندانیان را با آن بسته بودند قدرت کافی نداشته و به راحتی باز شدند و به نیروهای ازبک حمله کردند. دو افسر امریکایی در میان یک کشت و کشتار وحشیانه گیر کردند، مایک اسپن در میان جمعیت گیر کرد و دیو تایسون که یک سلاح کمری داشت توانست با کشتن 3 نفر خود را به در رسانده و از مخمصه خارج شود.
قلعه بسیار تو در تو با راهروها و تونل های طولانی ساخته شده بود، شورشی ها توانستند خود را به اسلحه خانه قلعه برسانند و تا دندان مسلح شوند و تا لحظه مرگ مقاومت کنند. تا صبح روز بعد درگیری ها نشان دهنده این بود که نیروهای ازبک ژنرال دوستم نمیتوانند این شورش را مهار کنند. به همین منظور 9 عضو کلاه سبز ارتش آمریکا به همراه 6 نفر از واحد عملیات ویژه SBS انگلستان به این قلعه اعزام شدند و کمی بعد نیروهایی از لشکر 10 کوهستان نیز به آنها پیوستند حتی نیروهای SAS نیز حضور داشتند.
خود دوستم نیز با اوردن نیروهای کمکی ، یک عراده تانک T-55 و تعدادی خمپاره انداز دست به تقویت نیروهای خود زد.
همه چیز مربوط به زمان بود صدها نفر تروریستی که دست به شورش زده بودند میدانست شانسی برای پیروزی ندارند تنها میتوانستند مقاومت کنند تا کشته شوند و این دقیقا همان چیزی بود که میخواستند.
L.t
@BallisticBrain
Post #150
1.37K