« مرگ پدرم »
چارلز بوکوفسکی
مراسم كفن ودفن تموم شده بود، برای همین هم هیچ كدوم از همسایه ها من رو نمی شناختند. رفتم توی آشپزخونه، از شیر یه لیوان آب برا خودم ریختم و خوردم. بعد اومدم بیرون دیگه نمی دونستم چه كاری می تونم بكنم....📖 ⌯ 𝐅𝐢𝐥𝐞 𝐛𝐨𝐨𝐤 ⌯
@Bakhtakx | بَختـک
