از گراهام گرین تا ایرج پزشکزاد
ـــــــــــــــــــــــــ
رامین احمدی
دُن کیشوت شوالیهای سرگردان است که با دنیای مادی بیرون از خود گلاویز میشود. خروج دُن کیشوت از خانهاش را آغاز سفر نویسندهٔ مدرن نامیدهاند. در مقایسه، ما در فرهنگمان بهجای شوالیههای سرگردان صوفیهای سرگردان داریم. عطار زندگی روزانهاش را وامینهد برای سفری عارفانه و بریدن از زندگی مادی. ولی سفر واقعی صوفی سرگردان به مقصدِ شناخت جهان دیگریست. متافیزیکی بودن آن سفر، طی طریق برای رسیدن به وحدت وجود، جزئیات آن را درونی و از نگاه ناظر خارجی محو و بنابراین از دسترس نقد خارج میکند. فقط صوفی سرگردان از شکست یا پیروزی خود آگاه است. سرنوشت سرگردانان سفر درونی سرنوشتی مخفیست.
دایی جان اما نه شوالیهٔ سرگردان است و نه صوفی سرگردان. دایی جان اشرافیت سرگردان ایرانیست و تنها کاریکاتوری از شوالیهٔ سرگردان سروانتس. همانطور که چپ ما کاریکاتوری از چپ غربی میشود و راست و لیبرال و سلطنتطلب و ملّیگرای ما چون کاریکاتورهای نسخهٔ غربی خود بر صحنهٔ سیاسی و فرهنگی ظاهر میشوند دایی جان هم کاریکاتور دُن کیشوت است. برای اینکه بفهمیم چرا کاریکاتور است به درک روشن و عمیق دُن کیشوت احتیاج داریم تا بیاموزیم که چطور از پروست تا جویس و گرین هیچیک از تأثیر سروانتس و برداشت از روش او رهایی نیافتند. اینکه بفهمیم که تنها بهخاطر تقدم زمانی نیست که آن را «تولد نوول» نامیدهاند و چرا تا به امروز مهمترین شاهکار رمان ادبیات جهان است. اما برای درک اینکه چرا و چگونه این پدیدههای غربی وقتی در فرهنگ ما تبلور پیدا میکنند به کاریکاتوری از اصل خود بدل میشوند محتاج نگاهی درونگرا، انتقادی و بیرحم به فرهنگ خود هستیم. درک نکتهٔ اول نیازمند مطالعه و تحقیق در بیرون و درک نکتهٔ دوم نیازمند تفحصی درونیست...
لینکِ متنِ کاملِ مقاله در وبسایت:
📎 Greene to Pezeshkzad
■ Telegram ■ instagram
Post #846
3.84K