زمان جنگ رفتم میناب
وقتی هنوز بمباران بود
۱۴ فروردین ۱۴۰۵ اونجا بودم
هرگز در مورد خودم این تصور رو نداشتم که دوام بیارم از این داغ
یا قدرت بازگویی روایت جنایت جنگی میناب و کودکان شهید رو داشته باشم
اما فهمیدم خدا منو خاله نرگس کرد واسه برخاستن در این روزها
خودش با نیروی غیبی یاریم کرد
خودش با شفاعت کودکان به من توان داد
و من اونجا «خودم »نبودم
چون زیر آوار مونده بودم
هاج و واج
همه چی بداهه ودر لحظه بود
بدون هیچ سناریویی
جز یه آلبوم یادگاری از کودکان شهید میناب در مستند
خدا بود
خود خدا
یا قوی یا عزیز
«کتاب داستان فرشته ها»
https://t.me/azadehaleayoub
Post #4348
511
IMG_3483.MP4434.1 MB
- ❤ 17
- 🖕 1