«امشب پنجره
رو به شهر باز نبود؛
رو به چیزی بود
که مدتهاست
درون من خاموش مانده.
شاید تکهای از یک رؤیا،
شاید نامِ فراموششدهی کسی،
شاید نوری
که یک شب
بیخبر از من رفت.
و من هنوز
به تاریکی خیرهام؛
انگار اگر کمی بیشتر بمانم،
شب
رازِ گمشدنِ آن نور را
به من خواهد گفت.»
Post #6719
249
- 💘 13