بعضی آدمها با خودشون سختگیرن، چون فکر میکنن سختگیری همون چیزی بوده که اونها رو به اینجا رسونده. میترسن اگه با خودشون مهربون بشن، تلاششون متوقف شه. اما تفاوت بزرگی هست بین انضباط و تحقیر خود. انضباط میگه «باید بهتر عمل کنم»؛ تحقیر میگه «تا وقتی بهتر نشدی، ارزشی نداری.»
دلیل اینکه محتوا زیاد نمیذارم این مدت اینه که در حال حاضر چیزایی که باید حل میشدن، تا حدی بخش زیادیشون بخاطر یک موضوع هستن اونم گرفتن اختیارات رفتاری در مقابل اضطراب و استرس توسط کودک درونه که هنوز که هنوزه دارم دست و پنجه نرم میکنم باهاش و نمیدونم چیکار کنم
آدمی که به خودش اجازه میده تلاشهای نامرئی آدمها برای ادامه دادن و وصل بودن به زندگی رو مسخره کنه یا بیارزش جلوه بده، احتمالاً آدمیه که از خودش خشمگینه، اما نمیتونه با ریشهی این خشم مستقیماً روبرو بشه. پس رو میآره به تخریب دیگران.
هر بار که نیاز واقعیت رو نادیده میگیری تا دیگران راضی باشن، یه ترَک کوچیک توی رابطهات با خودت میافته. این ترکها اولش نامرئیان، ولی به مرور، اعتمادت به خودت رو میشکنن و تبدیل به بحران هویتی میشن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگرآدم گاهی باید بپذیره که همهی ظرفیتهاش قرار نیست استفاده بشن. قرار نیست هر استعداد به شغل تبدیل بشه، هر علاقه به پروژه، و هر رؤیا به واقعیت. انسان با تمام امکانهاش زندگی نمیکنه؛ با انتخابهایی زندگی میکنه که از بین اون امکانها انجام میده.
آدم گاهی باید بپذیره که همهی ظرفیتهاش قرار نیست استفاده بشن. قرار نیست هر استعداد به شغل تبدیل بشه، هر علاقه به پروژه، و هر رؤیا به واقعیت. انسان با تمام امکانهاش زندگی نمیکنه؛ با انتخابهایی زندگی میکنه که از بین اون امکانها انجام میده.