✍بیایید بجای جدال پیرامون واقعیت های ذهنی، پیرامون حقیقت به گفتگو بنشینیم
مردد بودم؛ بین گفتن و نگفتن، ساده یا پیچیده گفتن، از منظر روانشناسی یا جامعه شناسی نگریستن به موضوع، اما این عقیده قلبی که {گفتگو، درمان اصلی بیماری امروز ماست}، مرا بر آن داشت تا مطلبی را با شما به اشتراک بگذارم. بنابراین لطفاً مطالب زیر را همدلانه و با دقت نظر مطالعه بفرمایید....
همواره بر این باور بوده ام که بخش عمده ای از رنجی که بشر می کشد، محصول آن چیزی است که در ذهن خود پرورش داده است که من اسم آن را «برساخت های ذهنی» یا «واقعیت وابسته به ذهن» می گذارم. وقتی من چیزی را که ادراک کردم، واقعیت مطلق بدانم، ورودی اطلاعات جدید به درون ذهنم را مسدود میکنم و از آنجایی که دانسته های خود را حق و حقیقت می دانم، دیگر نیازی به گفتگو درباره آنها احساس نمی کنم. این واقعیت های ذهنی که البته ساخته خود من است، عینکی را برایم می سازد که زین پس از منظر آن به هستی خواهم نگریست و البته احساسات و رفتار متناسب با آن را نیز در من برانگیخته خواهد کرد. بنابراین مسائلی همچون خشم، انزوا، تنفر، و بیگانگی محصول همین واقعیت های ذهنی است که هر کسی متناسب با تجارب زیسته اش، آن را به صورت توأمان می سازد و ادراک می کند. به تعبیر مولانا :
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زان سبب دنیا کبودت می نمود
یکی از راهبردهای اساسی برای حل این مسأله، که اتفاقاً سنگ بنای مشاوره را تشکیل می دهد، مفهومی به نام (در پرانتز گذاشتن) است. به این معنا که به جای تکیه بر واقعیت های ذهنی ساختگی، پیش فرض های خود را مدیریت کرده و مسئولانه به دنبال کشف حقیقت از طریق ایجاد یک گفتگوی سازنده باشیم. اما دلیل این مقدمه چینی چیست؟
زبان به خودی خود آمیخته به کج تابی است و در این شرایط اجتماعی و موقعیتی که هر کسی تلاش میکند تا روایت خود را غالب کند، دور از انتظار نیست که گزاره های نادرست و خلاف حقیقت تبدیل به گفتمان عمومی شود. به عنوان مثال برخی از دوستان بر این واقعیت ذهنی خود تکیه دارند که مرکز مشاوره اطلاعات دانشجویان را به حراست دانشگاه می دهد!!!!!
گزاره ای که میتوان به طور همزمان مدتها برای آن گریست و البته خندید. با توجه به فضای موجود، انتظار انصاف نداریم اما حقیقتا نگرانیم. نگران آن ذهنیتی که آنقدر پر از ناامنی شده است که حتی امن ترین موقعیت حرفه ای را نیز با ناامنی ادراک می کند. بیایید بجای جدال پیرامون واقعیت های ذهنی، پیرامون حقیقت به گفتگو بنشینیم. و در این گفتگو، مشتاقانه در انتظار گزارش مستند کوچکترین اطلاعاتی هستیم که بواسطه مرکز مشاوره افشا شده باشد. چراکه مرکز مشاوره به عنوان یک واحد مستقل با خط مشیهای مشخص و تعیین شده، جز در موارد تعیین شده پیرامون محرمانگی، کوچکترین اطلاعاتی از مراجع را به هیچ یک از نهاد های پایین دستی و بالادستی ارایه نداده و نخواهد داد. ان شاالله. و همه دوستان را به این چالش دعوت می کنیم که چنانچه کوچکترین اطلاعات یا مستنداتی در این رابطه در اختیار دارند، به صورت حضوری ما را از کم و کیف آن آگاه سازند.
و البته این تنها یک برش از این کیک بدمزه است؛چراکه همواره ارتباطات ما، جهت گیری ما و قضاوت های ما بیشتر از آنکه تابع حقیقت جویی و گفتگوی اصیل باشد، تابع واقعیت های ذهنی خویش ساخته است....
بنابراین با استفاده از محضر مولانا:
خوی کن بیشیشه دیدن نور را
تا چو شیشه بشکند نبود عمی
آبگینهٔ زرد چون سازی نقاب
زرد بینی جمله نور آفتاب
بشکن آن شیشهٔ کبود و زرد را
تا شناسی گرد را و مرد را
با احترام
Instagram:
@aut_counseling Telegram:
@autcc