آنقدر مطمئنيم همه ى ما به برگشتن و پشيمان شدن ِشماها
آنقدر به به قلبهايمان وعده وعيد مى دهيم ...
آنقدر روز هاى آينده را دخيل مى بنديم كه فراموش مى كنيم رفتنتان را،بدى هايتان را...
اين اپيدمى يك روز بايد تمام شود .. رويا بس است
واقع بين باشيم ،لااقل ما شريك هاى سرد بى احساس آينده ،مادر پدر هاى بى حوصله اى كه روزى كاسه هاى صبر خود را جاى ديگرى لبريز كرده اند نباشيم ...
در بچگى بزرگى مى كنيم ، در جوانى ،پيرى مى كنيم .. در پاييز مى آييم در بهار مى رويم همه چيز ها جايشان عوض شده جايى كه بايد باشيم نيستيم جايى كه نبايد بمانيم وفادارى مى كنيم ....
امروز به زوجى حسودى كردم كه دلم به حال خودم سوخت!
امروز دلم تولد يك رابطه ى جوان و يك عمر زندگى پيش رويش را نمى خواهد ؛امروز دلم همان زوج خيلى پيرى را خواست كه براى هم روى نيمكت پارك ميوه پوست مى گرفتند، كه شايد چند وقت ديگر نباشند
حوصله ى اين نسل را با اين همه دروغ و نيرنگ ندارم....
#الميرا
@attachment
Post #50
231