من نخواهم بود اینجا میروم
سوی شاهنشاه راجع میشوم
خویشتن مکشید ای جغدان که من
نه مقیمم میروم سوی وطن
این خراب آباد در چشم شماست
ورنه ما را ساعد شه ناز جاست
گفت باز ار یک پر من بشکند
بیخ جغدستان شهنشه بر کند
پاسبان من عنایات ویست
هر کجا که من روم شه در پیست
در دل سلطان خیال من مقیم
بی خیال من دل سلطان سقیم
همچو ماه و آفتابی میپرم
پردههای آسمانها میدرم
روشنی عقلها از فکرتم
انفطار آسمان از فطرتم
بازم و حیران شود در من هما
جغد کی بود تا بداند سر ما
شه برای من ز زندان یاد کرد
صد هزاران بسته را آزاد کرد
یک دمم با جغدها دمساز کرد
از دم من جغدها را باز کرد
در من آویزید تا نازان شوید
گرچه جغدانید شهبازان شوید
آنک باشد با چنان شاهی حبیب
هر کجا افتد چرا باشد غریب
هر که باشد شاه دردش را دوا
گر چو نی نالد نباشد بی نوا
مالک ملک نیم من طبلخوار
طبل بازم میزند شه از کنار
طبل باز من ندای ارجعی
حق گواه من به رغم مدعی
من نیم جنس شهنشه دور ازو
لیک دارم در تجلی نور ازو
جنس ما چون نیست جنس شاه ما
مای ما شد بهر مای او فنا
آخر این جان با بدن پیوسته است
هیچ این جان با بدن مانند هست
مولوی مثنوی معنوی
🆔 @atomicphysicsss
⚛ کانال تخصصی فیزیک اتمی
Post #11004
471
- ❤ 4
- 🙏 1