(پرستش) يعنی چه؟
(پرستش) يعنی: طیّ تدريجی همين واسطه ها، و رسيدن به تجليّات ذاتی.
صرف اعمال عبادی كه پرستش نيستند؛ (حقيقت پرستش)، همين رشد تدريجی انسان است، در مسير معرفت.
انسان، ابتدا خدا را در آيينه ی مادّيّات پرستش می كند؛ يعنی خدا را در افعال و آياتش پرستش میكند؛ اغلب انسانها در همين مرحله اند.
مقداری كه رشد می كند و از افق (حسّ) و (تجربه) فراتر می رود، عقلانيّتش شكوفا می شود و (استدلال گرا) و (تعقّل گرا) می شود؛ و خدا را در معقولات ستايش می كند. در اين مرحله است كه شخص، برای خدا، (واسطه) قائل می شود. چرا كه در معرفت عقلی، (وجود)، دارای مراتب فرض می شود.
در مراحل بالاتر، شخص، عقل را عقال می بيند و می گويد: « پای استدلاليان چوبين بُوَد/پای چوبين سخت بی تمكين بُوَد.»
در اين مرحله، شخص، وجود را (واحد شخصی) می بيند، نه (واحد تشكيكی و دارای مراتب).
یعنی: يک وجود می شناسد، كه تمام هستی را پر كرده است؛ يک وجود نامحدود، كه بی واسطه، با تمام موجودات، ارتباط قيّومی دارد.
در اينجاست كه حقيقت (آيه ی چهارم سوره ی حديد)، برای شخص آشكار می شود كه فرمود:
« « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ.
او با شماست هر جا كه باشيد و خداوند به آنچه می كنيد بيناست.»
و نيز حقيقت كلام اميرالموحدين علی(ع) را در می يابد كه فرمودند:
«... هُوَ فِي الْأَشْيَاءِ عَلَى غَيْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَيْرِ مُبَايَنَةٍ ... دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْءٍ فِي شَيْءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنْهَا لَا كَشَيْءٍ مِنْ شَيْء.
او در اشياء است، امّا نه به گونه ای كه با آنها آميخته باشد و خارج از آنهاست، امّا نه به گونه ای كه جدا از آنها باشد؛ ... داخل در اشياء است، امّا نه مثل داخل بودن چيزی در چيزی، و خارج از اشياء است، امّا نه مثل خارج بودن چيزی از چيزی»
((توحيد صدوق، ص306))
يعنی: او داخل در اشياء است، امّا نه مثل داخل بودن ماهيّتی در ماهيّت ديگر و خارج از ماهيّات است، امّا نه مثل خارج بودن ماهيّتی از ماهيّت ديگر. به عبارت ديگر، خدا نه داخل در اشياء است، نه خارج از آنها؛ چرا كه خارج و داخل چيزی بودن، از اوصاف ماهيّات است؛ آن هم ماهيّات جسمانی. لذا حتّی (روح) هم، نه داخل بدن است، نه خارج از بدن؛ بلكه باطن بدن است.
همچنين فرمود:
« تو منزهی از هر نقصی، همه چيز را پر كرده ای و از همه چيز جدايی؛ پس چيزی فاقد تو نيست و تو هر چه بخواهی انجام می دهی؛ بزرگی ای كسی كه هر چه به فهم آيد، آفريده ی توست و هر چه محدود است، مخلوقت.»
((اثبات الوصيه، ص107))
در اين مرحله، شخص به (توحيد) رسيده است.
البته هنوز مراحل بالاتری از توحيد موجود است.
در انتهای سير پرستش، انسان به جايی می رسد كه جز (ذات واحد)، چيزی مشاهده نمی كند.
Post #977
96