(اشياء)، به یک معنا، از (عدم) خلق شده اند؛ به اين معنی كه: در مرتبه ی علّتشان، معدومند.
((توضيح)):
علّت و معلول، معان هستند؛ يعنی محال است علّت تامّه باشد، ولی معلولِ او، نباشد؛ لذا تا خدا بوده، حقيقت مخلوقات هم، با او بوده اند. امّا در همان حال كه معلول به همراه علّت، موجود است؛ معلول از حيث رتبه ی وجودی، بعد از علّت خود است. لذا (معلول)، با اينكه همواره با علّت تامّه ی خود است، امّا هيچگاه در رتبه ی علّت خود نبوده و نيست و نخواهد بود. لذا (معلول)، در رتبه ی علّت تامّه اش، (معدوم) است.
پس (خدا) بود، در حالی كه مخلوقی با او نبود؛ كما اينكه الآن هم خدا هست و مخلوقی با او نيست.
اين حقيقت را اهل بيت(ع) چنين فرموده اند:
« عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ كَذَلِكَ يُوصَفُ رَبُّنَا وَ فَوْقَ مَا يَصِفُهُ الْوَاصِفُون.»
عالم و دانا بود، در هنگامى كه هيچ معلومى نبود كه علم به آن تعلق گيرد. و خالق و آفريدگار بود، در وقتى كه هيچ مخلوق و آفريده ای نبود. و پروردگارى داشت، در زمانى كه هيچ پروريده ای نبود كه قابل تربيت باشد. و معبوديت داشت، آنگاه كه هيچ عبادت كننده ای نبود كه عبادت كند؛ و پروردگار ما را چنين بايد وصف نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصف كنندگان، او را وصف می كنند.»
((التوحيد للصدوق، ص57))
((يعنی)):
(خدا)، در مقام ذاتش، عالِم است، بی آنكه در آن مقام، معلومی باشد. خالق است، بی آنكه مخلوقی باشد. چون رتبه ی معلوم و مخلوق، بعد از رتبه ی عالِم و خالق است؛ با اينكه محال است عالِم باشد بدون معلوم، و خالق باشد بدون مخلوق.
پس (اشياء)، در (مقام اسماء الله) و در (مقام مشيّة الله)، نبودند و نيستند و نخواهند بود. لذا در آن مقام، (عدم) بوده اند؛ لكن همان مقام، در تنزّل به مراتب پايين، به صورت (اشياء)، ظهور كرده است. لذا (اشياء)، از مقامی كه در آن مقام، (عدم) بوده اند، (خلق) شده اند؛ و آن مقام، همان (مشية الله) است.
Post #927
130