خود شکوفایی از دیدگاه روانشناسی انسان گرا
مزلو یکی از روانشناسان انسانگرا معتقد است، برای کودک انسان از ابتدا که متولد میشود، نخستین نیازی که مطرح میشود، این است که بتواند برای زنده ماندن از منبعی کسب غذا کند.
نیاز دوم، نیاز به امنیت است که نقش بسیار مهمی در دورههای بعدی زندگی فرد و داشتن اعتماد به نفس در او دارد. نیاز به عشق و تعلق خاطر، سومین نیاز است. نیاز به ارزشمند بودن نیاز چهارم و نیاز به تحقق خود نیاز پنجم است مسلماً ارضای هر کدام از این نیازها دستاوردهایی را در بردارند و ارضای یک نیاز هرچه باشد، زمانی که این ارضا حقیقی باشد، به شکلگیری شخصیت کمک میکند. به علاوه، هر گونه ارضای حقیقی نیاز، فرد را در مسیر پیشرفت و رشدی سالم سوق میدهد
بنابراین، ارضای متعادل این نیازها نه تنها موجبات سلامتی جسمی و روانی فرد را تأمین کند، بلکه او را در مسیر خودشکوفایی قرار میدهد. مسلماً تا زمانی که فرد به میزانی از تعادل روحی و روانی نرسیده باشد، نمیتواند زمینه متعالی کردن خود را فراهم کند. خود شکوفایی در نظریههای انسانگرایی و به خصوص نظریه شخصیت مزلو دارای مفهومی بنیادی است و در واقع، نظریه مزلو از کنکاش درباره افراد خودشکوفا حاصل شده است. مزلو معتقد است که برای درک ماهیت انسان باید نمونههایی از انسان را که خلاقترین، سالمترین و رشد یافتهترین افراد هستند، مطالعه کنیم و به همین منظور، او گروه کوچکی از افراد را انتخاب کرد و به مطالعه زندگینامه آنها پرداخت
مزلو پس از مطالعه روی نمونه کوچکی از افراد خودشکوفا، دوازده ویژگی را برای خودشکوفایی ذکر کرد که عبارتند از:
1- ادراک بسیار کارآمد از واقعیت؛ 2- پذیرش خود، دیگران و طبیعت به طور کلی: خود شکوفایان قادرند دنیا را آنچنان که هست، بدون آلودگی به اعتراض و پیشداوریها درک کنند و ماهیت خود را بدون کوشش برای جعل یا تحریف آن و همینطور ضعفهای مردمان دیگر را درک کنند و بپذیرند؛
3- سادگی و طبیعی بودن: آنها وانمود نمیکنند تا چیزی باشند که نیستند، آنها خودشان هستند؛
4- تمرکز بر روی مشکلات به جای تمرکز روی خود: خودشکوفایان احساس میکنند مسؤولیتی دارند و تلاش خود را صرف انجام آن میکنند؛
5- نیاز به استقلال و داشتن حریم خصوصی: آنها به دلیل متکی بودن به خودشان میتوانند تنهایی را تحمل کنند و به علت همین احساس بی نیازی به دیگران و کناره گیری نسبی از مردم غالباً نامهربان و سرد میشوند. چنین حالتی صرفاً ناشی از خودمختاری و احساس استقلال آنهاست؛
6- احساس درک تازه و مداوم: همواره جهان اطراف خود را با شگفتی و حیرت تجربه میکنند و اگر مکرراً تجربه ای را درک کنند، هر بار برای آنها جذابیت خاصی دارد؛
7- تجربههای عرفانی: خودشکوفایان دارای لحظات اوج هستند که در آن لحظه، خود و جهان مادی را فراموش میکنند و احساس قدرت فوق العاده دارند؛ 8- علاقه اجتماعی: افراد خودشکوفا با دیگران احساس همدلی و همدردی دارند؛
9- روابط بین فردی: افراد خودشکوفا در روابط میان فردی، دوستانی انتخاب میکنند که خودشان هم خودشکوفا هستند؛ 10- خلّاق بودن: آنها افراد خلّاقی هستند و همچنین در فعالیتها، خود انگیخته و انعطاف پذیر هستند. متواضع بوده، آمادگی پذیرش خطاهای خود را دارند و ترسی از کارهای اشتباه و احمقانه ندارند؛ 11- ساختار شخصیتی دمکراتیک: افراد خودشکوفا، شکیبا و پذیرندۀ همه کساند و هیچ گونه پیشداوری نژادی و مذهبی ندارند؛
12- مقاومت در برابر فرهنگ پذیری: افراد خودشکوفا خودمختار و مستقلاند و در نتیجه خود را آزاد میبینند، در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی مقاومت میکنند و به وسیلۀ طبیعت درونی خودشان هدایت میشوند، نه به وسیلۀ طبیعت فرهنگی جامعه.
Post #3380
142