مقدمه
در طول تاريخ انديشه، همة متفكران بر شناخت نفس تأكيد فراوان ورزيده و در سيرة علمي و عملي خويش، به معرفت نفس توجهي ويژه كردهاند. اهميت معرفت نفس، اغلب هنگام بحث دربارة شناخت خداوند كانون توجه انديشمندان قرار ميگرفت و به انحاي گوناگون ميگفتند «هر كه خويش را بشناسد، خداي خويش را خواهد شناخت» و اين گفته، مفاد حديث شريف «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» است.
منقولات دربارة اين حديث به لحاظ سندي، متني و معنايي با يكديگر اختلاف دارند. اين حديث به اين شكل بهصورت مرسل در برخي منابع از نبي مكرم اسلام (ص) نقل شده و در برخي ديگر از منابع به اميرالمؤمنين علي(ع) نسبت داده شده است. از سوي ديگر افرادي همچون ابنتيميه، سمعاني،نووي و سيوطي به موضوعه بودن آن، تصريح كردهاند.
نقلهاي ديگر اين روايت نيز به صورت «اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه»، «اعلمكم بنفسه اعلمكم بربه»، «اعرفكم بربه اعرفكم بنفسه» از پيامبر، و به صورت «اعرف نفسك تعرف ربّك» از امام علي(ع) آمده است. در بعضي اخبار نيز آمده است كه از پيامبر پرسيدند: كيف الطريق الي معرفة الحق؟ پس پاسخ فرمود: «معرفة النفس»، و نيز حكايت شده كه برخي همسران پيامبر از ايشان پرسيدند: متي يعرف الانسان ربه؟ پس پاسخ گفتند: «اذا عرف نفسه.»
در روايات بسيار ديگري نيز معرفت نفس افضل المعرفة، افضل الحكمة، غاية المعرفة، انفع العقل، افضل العقل و فوز اكبر، به شمار آمده است، چنانكه از نشناختن نفس به اعظمالجهل تعبير شده است. چنين تعبيراتي دربارة معرفت نفس، جايگاه ويژة اين نوع معرفت را نشان ميدهند؛ تا آنجا كه ميتوان گفت دلالت افعل تفضيل در روايات مزبور در مرتبة نازلي، برتري و تفاضل را نشان ميدهد و در مرتبهاي فراتر، نشاندهندة تعين و انحصار معرفت خداوند در آن است.
پشتوانة قرآني اين روايات نيز، آيات شريفه اي است كه ميتوان آنها را بر چند دسته دانست:
1. آياتي كه بر حراست نفس و تأثير آن بر هدايت، دلالت دارند؛ همانند «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ» (مائده: 105)؛
2. آياتي كه بر معرفت حق از طريق معرفت نفس، اشاره دارند؛ همانند: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (فصلت:53)؛
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاريات: 20-21)؛
3. آياتي كه بر نيافتن خود بر اثر نيافتن حق دلات دارند؛ همانند: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر: 19).13
بنابراين اگرچه اين احاديث، بهرغم اشتهار و كثرت نقل در فريقين، فاقد سند متصلاند، مضمون آنها صحيح است و ضعف سند مخل صحت محتوا نيست؛ چراكه معناي آنها ميتواند با آيات قرآن تأييد شود. مجموعة اين آيات و روايات موجب شدهاند كه فلاسفه، متكلمان، عرفا و حتي مفسران و محدثان، به معرفت نفس عنايتي ويژه داشته باشند و در مقام تفسير و تبيين حديث يادشده، به بررسي نحوة تلازم معرفت نفس با معرفت رب بپردازند. شرحهاي بسياري بر اين روايت، در ضمن مجموعههاي شرح حديث همانند بحارالانوار و مرآةالعقول بيان شده است. همچنين در تكنگاريهايي دربارة اين حديث، وجود پرشماري براي بيان اين تلازم برشمرده شده است. بعضي از اين تقريرها، راهي حصولي، مفهومي و ذهني را پيشروي روندة راه حق ميگذارند و برخي راهي مياني، و برخي ديگر نيز حضوري و شهودي بودن اين دليل را پيشنهاد ميدهند كه هر كدام درخور اهميت است؛ اما آنچه در اين شرحها و تقريرها مشاهده ميشود، عدم دستهبندي منسجم و منطقي وجوه تلازم است؛ به گونهاي كه اغلب به بيان شرح حديث بدون اشاره به نوع تبيين و تقرير مطرحشده بسنده شده است و به نتيجة مترتب بر آن و نيز به رابطة اين حديث و برهان مبتني بر آن با ديگر براهين خداشناسي پرداخته نشده است.
بنابراين در اين مقاله ما به دنبال تقريرهاي گوناگون برهان معرفت نفس بر مبناي اين حديث و وجوه تلازم يادشده براي آن هستيم و در مرتبة بعد، رابطة اين برهان را با ديگر براهين خداشناسي ميكاويم. براي اين منظور، نخست تقريرهاي گوناگون اين روايت را براساس چينش منطقي مقدمات برهان، به دو تقرير امتناع و امكان تقسيم ميكنيم و در ادامه به تبيين هريك از اين تقريرها ميپردازيم و در تقرير امكاني، با استفاده از روشهاي تجربي، فلسفي، عرفاني و ديني (قرآني)، مهمترين وجوه تلازم معرفت نفس و معرفت رب را برخواهيم شمرد، و در صورت لزوم، به تحليل و نقد تقريرها و وجوه مزبور ميپردازيم. سرانجام با جمعبندي وجوه مطرحشده، به رابطة برهان معرفت نفس با ديگر براهينِ اثبات وجود خدا نيز اشارهاي ميكنيم. پيش از همه بايسته است اشارهاي مختصر به مفاهيم بهكاررفته در اين روايت داشته باشيم.
Post #3145
85