فصل هفتم: فرقهها و نحلههاي شبهعرفاني
عرفان، از دانشهايي است كه قداست و احترام ويژهاي دارد. بيدليل نيست كه بزرگاني چون ابوسعيد ابوالخير، جنيد بغدادي، رابعه عدويه، مولوي، حافظ، سعدي، ابن العربي و ابن فارض را آحاد جامعه تكريم ميكنند و حتي برخي از اين بزرگان، شهرت جهاني دارند. دانش عرفان، به قدمت تاريخ انسان است. از زماني كه انسان پا به عرصه عالم نهاد، عرفان نيز مطرح بوده و از اين رهگذر عرفانهاي باستاني و «آركائيك» به وجود آمده و حتي عرفانهايي مثل «اِكنكار»، بازسازيشده عرفانهاي باستاني است.
گفتني است اين دانش به دليل حساسيت، به خرافات نيز آلوده شده و از آفت مصون نمانده است. عارفنمايان فراواني با استفاده از اصطلاحات عرفان راستين، بر ضد عرفان سخن گفتهاند. آنها عرفاني را كه جوهره اصلي آن بندگي خداست، چنان ساده جلوه ميدهند كه از نظر آنان گاه با خوردن گياهي نيز ميتوان به دست آورد. اگر هدف عرفان، آرامش است، با خوردن برخي گياهان نيز اين هدف تأمين ميشود، پس ديگر چه نيازي به عرفان است؟ ازاينرو، آشنايي با مؤلفهها و شاخصههاي شبهعرفاني ميتواند چون معياري براي شناخت عرفان راستين از شبهعرفانها باشد
Post #2746
125