ملاقات انسان با خدا
قرآن کریم به ما فرمود انسان خدا را ملاقات ميكند چه انسان خوب چه انسان بد صالح و طالح همه خدا را ملاقات ميكنند
﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ﴾ سخن از ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ نيست سخن از ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ﴾ نيست فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾اين اصل اول.
اصل دوم اين است كه به ما فرمود خدا به شما نزديك است مطابق آيه سورهٴ «بقره» كه ﴿إِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ﴾بالاتر از آن را در سورهٴ «واقعه» فرمود, فرمود كساني كه بيمارند محتضرند خدا به آن بيمار و محتضر از پرستاران و بستگان اطراف بالين او نزديكتر است ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ﴾. در بخش سوم فرمود نه تنها خدا از ديگران به شما نزديكتر است از حبل وريد شما به شما نزديكتر است ﴿وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾ در بخش چهارم فرمود نه تنها از حبل وريد شما به شما نزديكتر است از خود شما به شما نزديكتر است ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾ بين ما و حقيقت ما او فاصله است؛ بين ما و قلب ما او فاصله است؛ خوب اگر او بين قلب ما و خود ما فاصله بود قبل از اينكه ما سري به قلب بزنيم او را ميبينيم قبل از اينكه قلب با ما ارتباط داشته باشد با او رابطه دارد چون او بين قلب و ماست پس چيزي به ما از خدا نزديكتر نيست اين هم اصل دوم.
اين دو اصل سؤالي توليد ميكند كه ما خدا را ملاقات ميكنيم يعني چه كار ميكنيم؟ او كه با ما هست چه كار بايد بكنيم كه او را ببينيم و اگر نديديم به ما نشان ميدهند آن وقت نشان دادن سخت است اگر كسي نبيند به او نشان ميدهند اما چشمش را جرّاحي ميكنند كار آساني نيست.
بنابراين اينچنين نيست كه ما شرق برويم يا غرب برويم آسمان برويم يا زمين برويم يا منتظر باشيم كه در حال برزخ ببينيم يا در صحنه قيامت ببينيم يا ............. خدا همه جا حضور دارد ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾اگر حقيقتي با ما هست كه است و از هر چيزي به ما نزديكتر است كه است از خود ما به ما نزديكتر است كه است چرا ما دوريم؟! چطور ميشود كه بعد او را ميبينيم اين كَدْح اين سيرِ سخت كجاست؟
بنابراين اگر ما خدا را مشاهده نكرديم حالا يا با آن شهود كامل يا با ادراك برهاني و بعد ايمان كه بالأخره ايمان از سنخ عمل است اگر اين كار را نكرديم با جرّاحي به ما نشان ميدهند آن وقت تحمّلش بسيار مشكل است. اين جرّاحي چيست؟ پردهاي بالأخره جلوي چشم است كه نميگذارد آدم ببيند پس طبق اين دو اصل قرآني خدا كه با ما هست اگر ما او را نميبينيم نظير کوری و بصير است اگر دوست كسي استاد كسي رفيق كسي پدر كسي بصير بود و در كنار او بود او هم ميخواهد ببيند ولي نابيناست آن دوست, نزديك است ولي اين دور است منشأ قُرب او بينايي آن بصير است منشأ بُعد اين, كوري اين است اينكه در سورهٴ مباركهٴ «حج» فرمود: ﴿لاَ تَعْمَي الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور﴾ همين است فرمود منظور چشم ظاهر نيست چشم ظاهر كه خدا را نميبيند چشم دل خدا را ميبيند و اگر اين چشم كور بود نميبيند.
ما در درونمان چشمي هست گوشي هست شامّهاي هست البته به آساني آن چشم باز نميشود به آساني آن شامّه باز نميشود باید از گردنههای هوای نفس و جهالت و غفلت... بگذریم وسختی های این گذر را طی کنیم و آنگاه خدا را در خویشتن خویش ملاقات کنیم
Post #2609
291