مقدمه
موضوع فلسفه در جهان اسلام، «هستی» و موضوع عرفان نظری «حق تعالی» است. فیلسوفان برای هستی مراتبی ذکر کرده و نام آن را «عوالم وجود» گذاشتهاند و عارفان نیز «حقتعالی» را دارای تجلیات گوناگون دانسته و به هر یک از آنها «حضرت» میگویند هر دو مکتب برای انسان جایگاه ویژهای بیان کردهاند؛ چنان که در آیات قرآن آدمی مورد تکریم واقع شده (إسراء، 70) و به عنوان خلیفه الهی معرفی شده است (بقره، 30). فیلسوفان برای آدمی قوای مختلفی بیان کردهاند و عارفان آدمی را «ظلالله» نامیدهاند و بیان میکنند که وی مانند خداوند دارای تجلیات گوناگونی است.
ملاصدرا فیلسوفی است که کوشید از طریق برهانی کردن دریافتهای عرفانی، میان فلسفه و عرفان جمع کند. از نظر وی هستی و مراتب آن چیزی جز حق تعالی و جلوههای مختلف او نیست و انسان در میان جلوههای گوناگون خداوند، مقامی بینظیر دارد. از دیدگاه وی، آدمی گرچه در آغاز خلقت، جسم است و مانند بقیه اجسام از ماده و صورت ترکیب یافته است، اما با حرکت جوهری میتواند از پستترین درجات به عالیترین مراتب ارتقا یابد؛ در عین حال هویت شخصی او به واسطه نفس ناطقهاش باقی است.
به عبارت دیگر، در حکمت صدرایی وجود، امری اصیل است که گاه با «وحدت تشکیکی» و گاه با «وحدت شخصی» توصیف میشود. بنابر وحدت تشکیکی، هر مرتبهای از مراتب وجود نسبت به مرتبه پایینتر کامل است و علت آن است؛ در حالی که نسبت به مرتبه بالاتر از خود ناقص بوده، معلول و عین ربط به آن محسوب میشود. بالاترین مرتبه هستی، واجبالوجود است که وجودی مستقل و غنی است و در واقع، علت حقیقی تمامی کائنات است. اما بنابر وحدت شخصی، وجود منحصر در خداوند است و کائنات جلوههای گوناگون آن وجود واحد هستند؛ یعنی در مظاهر وجود حقیقی، تشکیک جاری است.
از طرف دیگر نفس، به عنوان حقیقت آدمی، امری گسترده و ذومراتب است و قوای نفس همگی از مراتب و شئون آن هستند و بنابر قاعده «النفس فی وحدتها کل القوی» هریک از قوای ادراکی، مرتبهای از نفس آدمی است. بنابراین، نفس انسان از این حیث همانند نظام هستی است که در عین وحدت و بسیط بودن، دارای مراتب گوناگون است.
مسئلهای که این پژوهش در پی طرح و یافتن پاسخی بدان است، این است که در حکمت صدرایی - با توجه به دیدگاه ذومراتب بودن هستی و انسان - چه ارتباطی بین انسان و هستی یا به تعبیر دیگر، بین مراتب انسان و مراتب هستی وجود دارد؟
Post #2550
133