عالم مثال، عالمي روحاني است که از جواهر نوراني تشکيل شده است. اين جواهر از طرفي به جسمانيات شبيهند و از طرفي به مجردات. از اين رو، اين عالم را عالم تروح اجساد و تجسد ارواح نام نهاده اند. انسان با قوه ي خيال خود، قادر به برقراري ارتباط با اين حضرت وجودي است.
خيال در آثار ابن عربي به معاني متعددي به کار مي رود که از آن جمله است:
ما سوي الله، مقام احديث، مقام واحديت، عالمي واسطه ميان ماديات، و مجردات، و قوه ي ادراکي خاصي که در انسان موجود است
مقدمه
عالم مثال از دو جهت هستي شناسي و معرفت شناسي حائز اهميت است. از حيث هستي شناسي، عالم مثال مرتبه اي از عالم و بلکه تمام عالم است، و به همان اندازه عيني و واقعي است که عالم محسوس و معقول. در اين استعمال، «خيالي» در مقابل «واقعي» قرار نمي گيرد، بلکه هم رديف آن است؛ از اين رو، تمايز ميان «خيال» و «خيال پردازي» در اين بحث از اهميت ويژه اي برخوردار است. عالم مثال که عالم برزخ نيز ناميده مي شود، حد واسط عالم محسوس و معقول مي باشد؛ عاري از ماده است، ولي نه از خصوصيات و عوارض آن. قوه ي خيال قواي ادراکي خاص اين عالم است. هانری کربن در مورد واقعي بودن عالم خيال چنين مي گويد:
باز هم تأکيد مي کنم: عالمي که اين حکماي اشراقي در آن به مکاشفه و تحقيق مي پرداختند کاملا واقعي است. واقعيت اين عالم، ابطال ناپذيرتر و منجسم تر از عالم تجربي است که واقعيت آن به واسطه ي حواس ادراک مي شود. بنابراين، بدون ترديد، نمي توانيم اين عالم را به نعت «خيالي» به معناي متداول کلمه، يعني غير واقعي و نامتقرر، وصف کنيم.
سخن از خيال و عالم مثال، تاريخي به قدمت تاريخ فلسفه دارد. فارابي در مسئله نبوت در بيان کيفيت وحي و ارتباط نبي با عالم غيب، از مسئله ي خيال بهره مي گيرد؛ ابن سينا نيز بخش مهمي از مباحث اش را به آن اختصاص مي دهد. فارابي با تفصيل نظريه ي ارسطو درباره ي رؤيا، کار خود را در مورد خيال آغاز نمود؛ ولي او ظهور صور خيالي را محدود به رؤيا ندانست، بلکه مشاهده ي صورت هاي خيالي را در عالم بيداري نيز امکان پذير دانست.
نزد سهروردي، سخن از خيال با بحث از طبقات عالم پيوند مي خورد؛ از اين رهگذر، خيال واسطه اي خواهد بود که از دريچه ي آن مي توان عالم مثالي را به نظاره نشست. ابن عربي از هر دو حيث وجودشناسي و معرفت شناسي در مورد اين عالم سخن گفته است. اين مقاله به بررسي هستي شناختي اين عالم مي پردازد. جست و جو در آثار مختلف ابن عربي داده هاي بسيار و در عين حال متفاوتي را در اختيار خواننده مي گذارد؛ به طوري که با جمع آوري آنها در کنار يکديگر، تصويري واضح و به دور از ابهام - لااقل در وهله ي نخست - امري دور از ذهن مي نمايد. نزد او، «خيال» کاربردها و معاني مختلفي دارد؛ گاهي عالم خيال واسطه ي حس و عالم عقل مي باشد و همان عالمي است که شخص در حالت خواب و رؤيا با آن مرتبط مي شود. گاهي نيز در کلمات او،خيال به هر آنچه جز خداوند باشد اطلاق مي گردد. کاربرد خيال به مثابه ي يکي از قواي ادراکي انسان، ساحت احديت حضرت حق و واحديت او، نمونه هاي ديگري از اين استعمالات فراوان است. نوشتار حاضر درصدد است با تکيه بر آثار ابن عربي ارتباطي بين اين معاني برقرار نمايد تا از وراي معنايي واحد به عبارات او نظر کند. بدين ترتيب، ابتدا به ارائه ي مستند اين معاني در تأليفات ابن عربي و سپس به تبيين مفهوم «تجلي» به عنوان آن جامع مشترک مي پردازيم.
اگرچه اين مقاله بر جنبه ي هستي شناسي خيال متمرکز است، مختصر اشاره اي به کارکردهاي خيال در حوزه ي معرفت شناسي بي فايده نيست. از اين لحاظ، علم الخيال يکي از مهم ترين ساحت هاي معرفتي است که نقش اساسي در کشف و شهود سالکان دارد. انسان با قوه ي خيال خود، با خيال منفصل مرتبط مي شود و از آنجا که اين وادي عظيم ظل و سايه ي عالم عقول است، بدين ترتيب ارتباط با اين ساحت نيز ميسر مي گردد.
کاربردهاي مختلف خيال نزد ابن عربي
عالم خيال عالمي بس عظيم و بي کران است. خداوند هيچ موجودي خلق نکرده است که منزلتش عظيم تر و حکمتش فراگيرتر از خيال باشد؛ حکم خيال در موجودات و معدومات، اعم از محال و غير محال سريان دارد. پس در ميان مخلوقات خداوند، وجودي عظيم تر از خيال نيست؛ به واسطه ي خيال است که قدرت و اقتدار الهي ظهور مي کند و عالم خيال، مظهر اسم «قوي» در خداوند است.
کاربردهاي خيال در آثار ابن عربي متفاوت است. در همين خصوص، عبارات بسياري وجود دارد مبني بر اينکه خيال مطلق همان «عماء» است. توضيح اينکه در حديثي،از پيامبر درباره ي بودن خداوند قبل از خلقت سوال مي شود؛ حضرت در جواب از واژه ي «عماء» استفاده مي کنند.
«عماء»، در لسان اهل عرفان، گاه در مورد مقام احديت به کار مي رود و گاه در مورد مقام واحديت. عماء به معناي ابر رقيقي است که ميان شخص ناظر و قرص خورشيد حائل، و مانع ديدن خورشيد مي گردد؛ يا ابري که حائل بين آسمان و زمين، و مانع تابش
Post #2514
98