اسفار اربعه
انسان مادّي مسلك، در اين دنيا فقط يك سفر افقي دارد؛ سفري از خلق، در خلق، به سوي خلق و با خلق. او در كثرت غرق و از وحدت گريزان است. از ياد وحدت ناراحت و از ياد كثرت خشنود است.
«وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَة وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ»
«و چون خدا به تنهايي ياد شود، دلهاي كساني كه به آخرت ايمان ندارند منزجر ميگردد و چون كساني غير از او ياد شوند، به ناگاه آنان شادماني ميكنند».
اين چنين انساني بيچاره و بدبخت است، زیرا هم در علم و معرفت گرفتار غلط و اشتباه است و هم در زندگي و عمل مبتلا به ضيق و تنگي. او در حيات علمي خود دائماً گرفتار مغالطة «اخذ ما بالعرض مكان ما بالذات» است. نمود و جلوه را بود به حساب آورده و سراب را آب پنداشته است. عمري با آينه عشقبازي كرده و از صاحب صورت غافل بوده است. موجودات را مستقل در ذات و صفات و آثار ميپندارد و آنها را صاحب اثر دانسته از مؤثر حقيقي غافل و به مفاد كلمه طيبة «لا اله الا الله» جاهل است و لذا هرگاه نعمتي ميبيند، ذكر لسانش «إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَی عِلْمٍ» است و وقتي به مشكلي برخورد ميكند ورد زبانش «سَآوِي إِلَی جَبَلٍ» است و نميداند که قهر مؤثّر حقيقي هم عالِمِ دروغين را با دارش (خانهاش) به کام ميکشد. «فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الأرْضَ» و هم آن كوه خيالي را غرقِ در آب وحدت مينمايد. «وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ» . اين بيچاره هرگز موجودات را نميشناسد، زیرا شناخت صورت بدون شناخت صاحب صورت محال است.
مگر معلول را بدون علت و نمود را بدون «بود» ميتوان شناخت؟! فلاسفه گفتهاند:
«ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها»
«امور داراي علت و سبب جز از راه سببهايشان شناخته نميشوند».
و چون آنچه اين انسانِ نادان ميپرستيده و با آن نرد عشق ميباخته، وجود مجازي داشته و حقيقت از آنِ غير بوده، در روز بازپسين كه حقّ تجلي دارد و وحدت، كثرت را مقهور كرده، از معبودش اثري نمييابد و به تعبير لطيف قرآن:
«فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ»
«پس دانستند كه همة حق از آن خداست و آنچه را كه به دروغ به خدا ميبستند، از آنان گم شده».
آري كار اينگونه انسانها افتراء و دروغپردازي است و در يوم الحق «ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ» دروغ جايي ندارد، زیرا معدوم است.
انسان دنيازده و دنياپرست از نظر عملی و زندگی هم در مضيقه و تنگی به سر میبرد. آيات و روايات در اين زمينه بسيار گوياست. خداوند ميفرمايد:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَة ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَة أَعْمَی»
«و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگي تنگ و سختي خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور ميكنيم».
در آخرت هم تهيدست است، زیرا عملكرد او در دنيا هيچ ارزشي در آخرت ندارد و عمل او گم است، زیرا شركآلوده بوده و شرك باطل و محال است و وجود خارجي ندارد و به تعبير قرآن:
«وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ»
«هركس با خدا معبود ديگري را بخواند كه براي آن برهاني نخواهد داشت، حساب او فقط با پروردگارش خواهد بود؛ در حقيقت، کافران رستگار نخواهند شد».
برهان نداشتن يعني باطل و دروغين بودن.
گويا خداوند حال اينان را در آخرت در اين آيات به تصوير كشيده است:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأخْسَرِينَ أَعْمَالا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاة الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة وَزْنًا * ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا»
«بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ آنان كسانياند كه كوششان در زندگي دنيا به هدر رفته و خود ميپندارند كه كار خوب انجام ميدهند. آري، آنان كسانياند كه آيات پروردگارشان و لقاي او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براي آنها قدر و ارزشي نخواهيم نهاد، اين جهنم سزاي آنهاست. چرا كه كافر شدند و آيات من و پيامبرانم را به ريشخند گرفتند».
اين بود حال و مآل انسان مادي در حيات علمي و حيات عملي خود و اما انسان الهي كه در هواي سلوك به سوي جانان است، چهار سفر در پيش رو دارد. سفر او نه افقي كه عمودي است، زیرا او مصداق دو آيه نيست و مصداق دو آيه هست. مصداق آيه: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاة الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَة» «به زمين چسبيده و در راه حركت به سوي خدا
Post #2480
89