مقدمه
می توان محوریت مسأله اسماء الهی را به عنوان وجه فارق عرفان اسلامی با دیگر نظام های عرفانی شرق و غرب مطرح نمود. هر چند ممکن است کمالات و صفات الهی، متعلَّق شهود دیگر عارفان ـ از نحله ها و آیین ها ـ نیز واقع شود، اما اصطلاح «اسماء حسنی» در عرفان اسلامی، چیزی بیش از تعبیر از تجارب باطنی عارفان است؛ چرا که این اسماء، در واقع نمایانگر وجه ارتباط خدا با عالم و آدم از طرفی، و واسطۀ معرفت شناختی خدا و انسان از سویی، و وجه خدا گونگی انسان و خلافت الهی او از جانب دیگر است.
اگر تمام عالم، فروغ جمال حق و بازتاب اسماء و صفات او است، و اگر سالک جز به واسطۀ تجلیات اسمائی و اشراقات کمالی حق، راه به سرمنزل مقصود ندارد، و اگر خلافت و مسجودیت آدم به جهت ظرفیت و احاطۀ او به کل اسماء الهی است، همۀ این موارد بر نقش محوری اسماء و صفات حق در دو قوس نزول و صعود تأکید دارند.
اگر عارف را صاحب دید الهی بدانیم، حصول این دید و بینش از بالا مساوق با رؤیت اسماء در عالم خواهد بود. از این رو عالم، تجلّی گاه اسماء الهی و تاریخ، نمایانگر خط سیر و نحوۀ تحقق دولت اسماء گوناگون است. و بر این اساس، نه تنها هر انسانی مظهر اسم یا اسمائی الهی است، بلکه هر جامعه و هر برهۀ تاریخی، محل ظهور دولتی از دُوَل اسمائی حق است.
در این بین، انسان هایی یافت می شوند که بر اساس تفاضل اسمائی و کسب مظهریت اسمی خاص، واسطۀ انتقال دولت اسمائی حاکم بر نفوس و جامعۀ خویش می شوند.
Post #2442
123