ابتداء و اصل آفرينش انسان از زمين است
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ مِن سُللَةٍ مِّن طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ اللَهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِينَ.
در اينجا خدا مىفرمايد: ما انسان را از گِل خالص آفريديم، پس اصل آفرينش انسان از سلاله گل است. و معلوم است كه گل جسم است، پس حدوث انسان از گل شروع شده و آن جسم است.
و پس از آفرينش او از گل، ما آنرا، يعنى آن انسان گلى را نطفه نموديم. در اينجا هم ملاحظه مىشود تبديل به جسم شده است، چون نطفه جسم است. پس بر اساس حركت جوهريّه، گل تبديل به نطفه شده است؛ يعنى جسمى تبديل به جسم ديگر شده است.
و پس از آن ما نطفه را به شكل عَلَقه يعنى به شكل خون بسته شده آفريديم؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر شده است.
و پس از آن ما علقه را مُضْغه يعنى پاره گوشت جويده شده آفريديم؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر گرديده است.
و پس از آن ما مضغه را استخوان آفريديم؛ در اينجا نيز جسمى تبديل به جسم ديگر شده است.
و چون خداوند بر روى استخوان گوشت پوشانيد، مىفرمايد: در اينحال ما اين انسان را تبديل بخلقت ديگرى نموديم، يعنى اين انسان جسمى را روحانى كرديم و حقيقت و روح اين اجسام تبديل به نفس ناطقه انسانى گرديد.
پس در ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ مادّه كنار مىرود، و آن مادّه تبديل به نفس مجرّد مىگردد.
مىفرمايد: انسان از سلاله گل است؛ همينطور خلقت خدائى بر اساس مجراى مادّى سير مىكند؛ قدم بقدم، قدم بقدم، تا مىرسد بجائى كه از مادّه مىپَرد. ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَر مىگويد: مادّه اين شد؛ خلقت ديگرى شد.در اثر حركت جوهريّه مادّه تبديل به موجود مجرّد مىگردد؛ جسم، نفس ناطقه مىشود.
اين آيه بسيار روشن است، ولى در عين حال آيات ديگرى در قرآن كريم داريم كه اين معنى را مىرسانند؛ از جمله اين آيه است:
مِنْهَا خَلَقْنَكُمْ وَ فِيهَا نُعِيدُكُمْ وَ مِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى.
چون در اين آيه بصراحت وارد است كه شما را از زمين آفريديم، پس بدءِ آفرينش انسان جسم است. و از جمله اين آيه است:
وَ اللَهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الارْضِ نَبَاتًا.
روئيده شدن انسان از زمين دلالت بر جسميّت و مادّى بودن اصل آفرينش انسان دارد
و از جمله چهار گونه تعبيريست كه قرآن مجيد درباره اصل خلقت نموده است: ۱- مِنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ. مِن صَلْصَلٍ كَالْفَخَّارِ. ۳ مِن سُللَةٍ مِّن طِين. وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَنِ مِن طِينٍ.) ۴ مِن سُللَةٍ مِّن مَّآءٍ مَّهِينٍ.
امّا حَمَإٍ مَّسْنُونٍ عبارتست از لَجَن متعفّن، چون حَمَأ بمعنى لَجَن است و مَسْنُون بمعنى بدبو و يا بمعنى بد طعم است. و در هر حال اصل خلقت انسان از لجن متعفّن كه گلى است بدبو و يا بدطعم، مىباشد.
و امّا صَلْصَلٍ كَالْفَخَّارِ؛ صلصال عبارت از گلى است كه خشك شود و تَرَك تَرَك خورد و چون پا روى آن گذارند خِش خِش صدا كند، و فخّار هم بمعناى كوزه كوزهگرى است.
يعنى انسان را از گل خشك شدهاى كه ترك خورد و مانند كوزه صدا كند آفريديم
و شش آيه در قرآن مجيد داريم كه دلالت مىكند بر اينكه اصل آفرينش انسان از خاك است، و از جمله آنها اين آيه است: وَ اللَهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوجًا.
Post #2378
84