مقدمه
در بین تمامی موجودات، انسان دارای وجوه ممیزه و منحصر به فردی است که هریک در جای خود محل بحث است؛ اما آنچه در این نوشتار به طور خاص مطمح نظر قرار گرفته، یکی از ویژگیها یا صفات ممیزه انسان، یعنی "عالم داشتن" یا "عالممند بودن انسان" و نسبت ناگستنی بین ایندو، یعنی انسان و عالم است. اما منظور از این تعبیر چیست و چرا از این صفت به عنوان ویژگی منحصر به فرد انسان یاد میکنیم؟
آنچه مسلم است، تمامی موجودات اعم از سنگ، چوب، درخت، حیوان، .... و حتی انسان در عالم قرار دارند؛ اما در این میان تنها انسان است که میتوان به نحو معنادار آن را دارای عالم نامید. موجودات دیگر تنها در عالم قرار دارند، اما وضعیت انسان در این میان به گونه دیگر است.
انسان تنها موجودی است که میتواند به عالم معنا بخشیده و در عین حال در عالم خود معنا یابد. لذا رابطه بین انسان و عالم، صرفاً رابطه ای ساده از سنخ حضور فیزیکی در عالم نیست. انسان و عالم دارای چنان رابطه درهم تنیده ای هستند که به معنای دقیق کلمه نه انسان بدون عالم و نه عالم بدون انسان معنا مییابد. از این رو نه میتوان انسان را مانند سایر موجودات جزئی از عالم دانست، چنانکه بسیاری به غلط چنین پنداشته اند و نه میتوان مانند برخی ایدئالیستهای افراطی عالم را به عنوان یک کل نادیده گرفت و آن را در انسان فروکاست. آنچه ما در این مقاله در پی تبیین آن هستیم، رابطه بین انسان و عالم و فهم بنیان این رابطه است. اما از آنجا که فهم رابطه انسان با عالم در گرو فهم ساختار وجودی انسان و بیان تفاوت آن با ساختار وجودی سایر موجودات است، ما بحث خود را با تبیین ساختار وجودی انسان و نسبت آن با عالم شروع خواهیم کرد
Post #2359
95