مقدمه
بحث وجودشناسی (Ontology) یکی از عمیقترین مباحث در حوزه مابعدالطبیعه است و اساسا «وجود از آن حیث که وجود است» موضوع این علم به شمار میآید. این بحث که از آغاز عصر تفکر فلسفی یکی از مهمترین مباحث فلسفی شناخته میشد، از شروع دوره جدید در حوزه فکری غرب رفته رفته با بیمهری و بیتوجهی متفکران فلسفی مواجه شد،به طوری که در دوره معاصر کاملاً به دست فراموشی سپرده شد و ما امروزه تنها در تعالیم برخی از نحلههای فلسفی جدید، یعنی در حوزه فلسفه اگزیستانسیالیسم، کم و بیش شاهد ظهور و بروز مباحثی درباره مسئله وجود هستیم.
اما در قلمرو فلسفه اسلامی عکس این جریان روی داده است؛ یعنی نه تنها بحث وجودشناسی در سیر تاریخ فلسفه کمرنگ نشده و اصالت خود را از دست نداده است، بلکه بر عکس هر اندازه این بحث در بستر تفکر فلسفی به پیش رفته و جلوتر آمده، پختهتر شده و اصالت خود را بیش از پیش باز یافته است، به طوری که از حدّ تلقی مفهومی در حوزه تفکر فلسفه مشائی پا را فراتر گذاشته و با آغاز تفکر حکمت متعالیه در فلسفه ملاصدرا به اوج خود رسید و به عرصه مصداق و عینیت تعالی یافت.
علیرغم تلاشهایی که در مکتب اگزیستانسیالیسم برای احیای مجدد موضوع فراموش شده وجود انجام پذیرفت، تاکنون این بحث نتوانسته است در فلسفه غرب جایگاه راستین و واقعی خود را به دست آورد.
«وجود» (Being) از عصر پیدایش و تکوین فلسفه و تلاشهای ارسطو به عنوان موضوع مابعدالطبیعه و فلسفه معرفی شده است. این تلقی از موضوع مابعدالطبیعه در سنّت فلسفه مدرسی (Scholastic) نیز ادامه یافت، ولی با تحولاتی که در دوره رنسانس در حوزه علم و فلسفه روی داد، محور اصلی پژوهشهای فلسفی از وجودشناسی به «معرفتشناسی» (Epistemology) تبدیل شد و رفته رفته در لابهلای مباحث فلسفههای زبانی، پوزیتیویسم، پراگماتیسم و فلسفههای اجتماعی به فراموشی سپرده شد.
برخی از فیلسوفان جدید، وجودشناسی را در مقابل پدیدارشناسی (Phenomenology) قرار میدهند و به همین دلیل آن را علم به اشیای فی نفسه یا ذوات معقول (Noumenon) مینامند و معتقدند وجودشناسی نیز مانند مابعدالطبیعه بالمعنی الاخص واقعیاتی را که مقوّم نهاییترین تبیین پدیدارهاست، مانند: ماده، نفس و خدا، بررسی کرده و شناسایی میکند و در واقع، مابعدالطبیعه عام و فلسفه اولی را با مابعدالطبیعه خاص یکی میگیرند و حال آنکه «وجودشناسی» متعارف و کلاسیک، همانطور که بیان شد، فقط «وجود بما هو وجود» را موضوع بحث خود قرار میدهد.
اهمیت بحث وجودشناسی در فلسفه به جایگاه و نقش اساسی وجود در نظام عالم مربوط میشود و از آنجا که قوام نظام عالم به وجود وابسته است و واقعیت عالم را هستی و وجود تشکیل میدهد و از سویی دیگر، انسان فطرتا به دنبال کشف حقایق موجود در جهان است، بحث وجودشناسی را به نوعی میتوان بحث حقیقتشناسی نامید و فلسفه را علم کشف حقایق و در رأس همه آنها کشف حقیقت نهایی عالم دانست. به عبارت دیگر، «وجود» بنیاد همه موجودات و اشیایی است که متعلق همه علوم دیگرند و شناخت وجود و قوانین و احکام عام آن به نوعی شناخت بنیاد و موضوعات همه علوم و قوانین عام و مشترک آنها به شمار میآید.
Post #2337
123