واژه «رشد» در قرآن دارای مفهوم و معنایی آشکار و در عین حال چند وجهی است. این حقیقت سبب می شود که مفهوم شناسی قرآنی این واژه ضرورت پیدا کند. اما، همین اجمال و عدم روشنگری علمی در این باره سبب شده است تا برخی ساده انگاری ها در خصوص تفسیر و ترجمه و معادل گذاری «رشد» صورت گیرد. لغویان با تکیه بر کاربرد واژه «رشد» در آیات قرآن، آن را به معنای «هدایت» گرفته اند. برای نمونه، راغب در مفردات «رشد» را مقابل «غی» یعنی «گمراهی» دانسته و کاربرد آن را همان کاربرد «هدایت» خوانده همچنین، بیشتر مفسران و مترجمان قرآن نیز «هدایت» را مناسب ترین معادل و بهترین معنا برای «رشد» تشخیص داده اند.
البته این معنا بی وجه نیست و از قضا با برخی آیات قرآن نیز که «رشد» را در برابر «غی» (کژی) قرار داده است، تقویت می شود؛ مانند آنجا که می فرماید: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...» در دين هيچ اجبارى نيست و رشد از کژی به خوبى آشكار شده است. (بقره، 256) از آنجا که «غی» به معنای کژی و گمراهی است بنابراین، «رشد» هم که در مقابل آن جای دارد، به معنای «هدایت» و قرار گرفتن در راه راست، یا ـ به گفته برخی مفسران ـ آگاهی و راهیابی به اعمال صواب و باورهای توحیدی است
اما دلالت واژه «رشد» بر «هدایت» دلالت مطابقی نیست، بلکه یا به دلالت تضمنی است ـ اگر هدایت را جزئی از رشد بدانیم ـ یا به دلالت التزامی است ـ اگر هدایت را لازمه رشد تلقی کنیم. از قضا، در خود همین آیاتی که مورد استناد لغویان قرار گرفته است، قرائنی هست که نشان می دهد «رشد» با وجود ارتباط تنگاتنگ با هدایت و با علم و معرفت، عین هدایت نیست، بلکه کیفیتی است که لازمه و نتیجه و حاصل هدایت است؛ زیرا وقتی می فرماید: «وَ قالَ الَّذي آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبيلَ الرَّشادِ» و کسی که ایمان آورده بود گفت که ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه رشد هدایت کنم، «رشاد» یا «رشد» را چیزی انگاشته است که بناست مومن آل فرعون قومش را به آن هدایت کند.
از طرفی، هم در آیه ای که گذشت و هم در آیه ای دیگر، «رشد» را متعلق هدایت یا چیزی که هدایت به آن منتهی می شود، انگاشته است؛ در آیه پیشین فرمود: «...يهَدِى إِلىَ الرُّشْدِ ...» و در جای دیگر می فرماید: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسيتَ وَ قُلْ عَسى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً» و بگو اميدوارم كه پروردگارم مرا به [راهى] که از این به رشد نزدیک تر باشد، هدایت کند. (کهف، 24) روشن است که لازمه مطابق انگاشتن «رشد» با «هدایت» این است که در این آیات سخن از «هدایت به هدایت» گفته شده باشد، در حالی که این مفهوم به راحتی قابل درک نیست.
بنابراین، با توجه به مجموع شواهد بالا، گویا باید بپذیریم که واژه «رشد» در قرآن مطابقت کاملی با «هدایت» نداشته و بلکه به نوعی ثمره هدایت است. این وضعیت ما را به این نظر متمایل می سازد که «هدایت» در قرآن نزدیکی بسیار زیادی با «رشد»، معنای مطابقی این واژه نیست.
در عین حال، نمی توان انکار کرد که هنوز معادل بهتری برای رشد در اختیار نداریم. پس شاید بهتر باشد فعلا از معادل گذاری برای رشد دست کشیده و با تامل بیشتر در کاربردهای قرآنی، در پی معنایی باشیم که بتواند حقیقت مفهوم «رشد» را برای مان آشکار کند.
نخستین چیزی که در باره حقیقت مفهوم «رشد» در قرآن خودنمایی می کند این است که مطابق همین آیات، «رشد» باید ماهیتی علمی و معرفتی داشته باشد؛ زیرا در تمام موارد به امور معرفتی، همچون هدایت و گمراهی و راستی و کژی و ایمان مربوط شده است؛ و بویژه تقابل «رشد» و «غی» در آیه 256 سوره بقره ما را به این حقیقت دلالت می کند که رشدیافتگی بایستی امری «شناختی» باشد تا در تقابل با «گمراهی» قرار گیرد. بنابراین، می توان گفت که «رشد» در قرآن ـ یا دست کم در مواردی که یاد شد ـ امری معرفتی بوده و متعلق آن «آگاهی» است، هرچند ممکن است دیگر جنبه های وجودی انسان را نیز دربرگیرد.
اگرچه تا به اینجا این نتیجه واضح و غیر قابل تردید می رسیم که «رشد» کیفیتی معرفتی داشته و با علم و هدایت و آگاهی قوام می یابد، اما این بدان معنا نیست که «رشد» صرفا امری شناختی و معرفتی است؛ زیرا احتمال این نیز وجود دارد که «رشد» علاوه بر معرفت، به دیگر جنبه های وجود انسان نیز تعلق گیرد، که از قضا چندان هم بی وجه نیست؛ زیرا در برخی آیات قرآن «رشد» را به گونه ای به کار برده است که گویا چیزی بیش از صرف آگاهی و معرفت بوده و بلکه عبارت از تحقق کیفیتی ذهنی یا عقلی در انسان است؛ چنان که می فرماید:
Post #2108
112