تجربة عرفانى در نگاه كلّى
تجربة عرفانى را در فرهنگ ها و سنّت هاى دينى ـ عرفانى با نام ها و عنوان هاى گوناگون، كه احياناً بر ساحت ها و گونه هاى مختلفى از اين تجربه اشارت مى كند، مى شناسند. در سنّت يهودى ـ مسيحى، براى اين تجربة عنوان هايى مثلِ جذبة عرفانى، شهود، انكشاف، تجربة حضور،تجربة وصال، و تجربة اتحاد با خدا را به كار مى برند. در سنّت اسلامى، عناوينى مثلِ احوال عرفانى، جذبة حق، كشف، شهود، ذوق، وحدت، حقيقت، وجد، وجود، و فنا؛ و در سنّت اديان هندى، عناوينى مانندِ معرفت اتحاد آتمن ـ برهمن، نيروانه، بودْهى، سمادْهى؛ و در عرفان ذِن بودايى، عنوان سَتُرى حكايتى از اين تجربه است. البته بار ديگر بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه هر كدام از اين مفاهيم ممكن است بر نوع، بُعد يا ساحت خاصى از اين تجربه دلالت كند. از بررسى همين مفاهيم تا حدودى مى توان به انواع و ساحت ها و ابعادى در اين تجربه در مفهوم فراگيرِ آن راه بُرد.
موضوع تجربة عرفانى، چه به طور خاص و چه در بحث از تجربة دينى، در اواخر قرن نوزدهم و در قرن بيستم ميلادى مورد توجه روانشناسان، فلاسفة دين، و برخى الهيدانان قرار گرفت، اگرچه پيش از آن نيز احوال و تجارب عارفان را گزارش مى كردند، يا حتّا در سنّت عرفان اسلامى و عرفان اديان شرقى، گاه با شرح و تفصيل تمام اين تجربه ها را تبيين مى نمودند، اما اين كار نه براى كاوش علمى در ماهيت و ابعاد و ويژگى هاى اين احوال، بلكه عمدتاً براى مقاصد عملى، مانند ترغيب و تحريض سالكان و طالبان، و نيز براى بهره گيرى از مدلولات شناختارى و آموزه هاى الهياتى ـمابعدالطبيعىِ اين تجارب بود.
Post #2099
122