چند نكته
1. از آنجا كه موجودات، همان كلمات الهى اند و ايجاد الهى نيز نامحدوداست، بنابراين كلمات الهى نيز حد و حصرى ندارند و زوال و نفادى در آنها راه ندارد، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفذ البحرقبل ان تنفذ كلمات ربى;
بگو! اگر دريا براى نگارش كلمات پروردگار مركب شود، همانا قبل از زوال و پايان گرفتن كلمات پروردگارم، دريا خشك خواهد شد.»
2. حق تعالى در مواردى به جهت اكرام و تشريف گاه پديده يا شخصى را به عنوان كلمة الله ستوده است چنان كه حضرت مسيح عليه السلام در قرآن كريم بدين صفت ياد شده است; ابن عربى وجه اختصاص آن حضرت را اين دانسته كه ايشان مظهر وصف متكلم (به كلام وجودى) شده اند، چرا كه به اذن الله توانايى خلق واحيا را داشته اند.
3. از ظهورات اسم «متكلم » خطابات لفظى مى باشد كه در كسوت اصوات وحروف مسموع و مكتوب بر انبيا (نظير حضرت موسى عليه السلام كليم الله) يا اولياى خداوند ظهور مى نمايد; همچنين وحى، الهام، تحديث و تكلم در حجاب برخى وسايط و از طريق آنان نيز از انواع ظهورات اين نام شريف است، چنان كه در آيه 51 از سوره شورى چنين آمده است: «و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من ورآئ حجاب او يرسل رسولا.»
4. بنا به آنچه در اين بخش گذشت. نزاع حدوث يا قدم كلام الله نيز مرتفع مى شود، چرا كه كلام به عنوان وصف ذاتى حق، قديم است به قدم ذات او و به عنوان صفت فعل نيز، بسته به اين كه آن كلمه وجودى مظهر اسمى از اسماى تنزيهى حق يا از مظاهر اسماى تشبيهى حضرتش باشد و يا اين كه دولت اسم ظاهر موقت باشد يا دايم، متصف به قدم يا حدوث مى باشد
Post #1915
150