Post #1781
114
وحدت شخصی وجود
نظریه وحدت شخصیه وجود بیانگر این مطلب است که تنها یک حقیقت بسیط وجود دارد که این حقیقت از هرگونه کثرت ونقص منزه است و در ذات این حقیقت بسیط مستقل، تیرگی امکان یا احتیاج هرگز دخالت ندارد.
وجودشناسی در فلسفه صدرا
نظریه وحدت شخصیه وجود، در فصلهای متعددی از مرحله ششم (علت ومعلول) از سفر اول «اسفار اربعه» صدرا تبیین شده است و در این بخش از اسفار وجودشناسی شامل بحثهایی است که به مفهوم وجود ارتباطی ندارد؛ بلکه ناظر به حقیقت هستی است و این خود نشان دهنده مطلب ذیل است:
وحدت شخصیه وجود از فروعات بحث علیت در وجودشناسی صدرایی محسوب میشود. این نکته از این لحاظ اهمیت دارد که گرچه وحدت شخصیه وجود به طریق غیرفلسفی برای صدرا اشراق شده است؛
ولی تبیین فلسفی آن همچون وحدت تشکیکه و امکان فقری بر پایه علیت استوار است. در مبحث علیت نیاز ذاتی و احتیاج جبلی معلولها یا وجودهای امکانی به علت ثابت شده است. نتیجه مستقیم نیاز ذاتی معلول به علت، نخست، ضرورت وجود علت و دوم، ضرورت ذاتی بودن علیت برای علت است؛ یعنی به همان دلیل که وجود علت ایجادی برای تحقق ممکنات ضروری است، ذاتی بودن علیت برای آن علت ایجادی نیز ضروری است.
چه اینکه برای پرهیز از افتادن در ورطه دور و تسلسل میتوان گفت: سلسله علتها به علتالعللی ختم میشود که در علیتش محتاج علتی دیگر نیست و علیتش عین ذات اوست. (تمسک به دور و تسلسل در اثبات علیت ذاتی علت نسبت به برهانهای ارائه شده در حکمت متعالیه از اعتبار متوسطی برخوردار است؛ ولی فهم آن سهولت بیشتری دارد.)
از سوی دیگر، معلولیت ممکنات نیز همچون علیت علت، وصفی زائد بر ذات آنها نیست، بلکه عین گوهر ذاتشان است.
معلول چنانکه پیشتر نیز اشاره شد، هویت استقلالی خود را در قیاس با علت از دست میدهد و همه حقیقت آن به علت قائم میشود، بلکه افاضه و کار علت تلقی میشود. بدون شک افاضه و کار علت هویتی و واقعیتی جدای از آن ندارد و همواره قائم و وابسته به آن است. در نتیجه، افاضه و کار علتی که علیت و عین ذات آن است، البته عبارت از تجلی و شان است.
«تبیین و تحقق آن لجمیع الموجودات اصلا واحدا ....
«روشن و ثابت میشود که تمام موجودات را یک اصل و یک سنخ بیش نیست که آن حقیقت است و باقی شئون او و موجود است و آنچه آن سوی اوست، جهات و حیثیات وی میباشند.»
«(به عبارت واضحتر) اضافه اشراقیه و قیام ذاتی معلول به علت، معلول را در زمره اوصاف و شئون علت درمیآورد، وصف و شانی که جدای از ذات علت نبوده و مقتضای ذات آن میباشد و بدین ترتیب کل جهان وصف و شان الهی میشود... بدین ترتیب آنچه در خارج واقعیت دارد، یک واحد شخصی خواهد بود که دارای شئون، تجلیات و اوصاف کثیر است