🎆 تبیین مادیت نفس برمبنای نظریه حدوث جسمانی نفس
دیدگاه ملاصدرا مبنی بر مادی بودن نفس در مقام حدوث، در واقع در مقابل دو نظریه عمدهای است که قبل از او میان فلاسفه رایج بوده است. نظریه اول مربوط به افلاطون است که معتقد بود نفس جوهری الهی، بسیط، ثابت و متفکر است که قبل از پیدایش تن به وجود آمده است اما پس از آن از مرتبه خود تنزل پیدا کرده و به بدن تعلق گرفته است. در واقع آنچه افلاطون را بدین دیدگاه سوق داده است، این نظریه بود که علم، یادگیری واقعی نیست؛ بلکه تذکر و یادآوری است یادآوری چیزهایی که در زندگی پیشین آن را آموخته است. بر همین اساس باید گفت نفس پیش از آنکه در قالب تن بیاید، وجود داشته است
نظریه افلاطون اگرچه در ظاهر با برخی متون اسلامی همخوانی بیشتری دارد، اما تنها عده قلیلی از اندیشمندان جهان اسلام آن را پذیرفتند ازاینرو بیشتر فلاسفه مسلمان که در رأس آنها ابنسینا قرار دارد، با این نظریه به شدت مخالفت کردند. به اعتقاد ابنسینا، اگرچه نفس هنگام تعلق به بدن یک موجود بالفعل، مجرد و در نتیجه مغایر با بدن است اما درعین حال پیش از بدن موجود نیست؛ بلکه با حدوث بدن حادث میشود بدین صورت که پس از آنکه استعداد پذیرش نفس در بدن حاصل شد، از طرف عقل فعال نفسی بر او اعطا میگردد که آن را تدبیر میکند
ملاصدرا براساس مبانی فکری و فلسفی جدید خود بر هر دو نظریه خط بطلان کشیده و حدوث جسمانی نفس را برای اولین بار جایگزین دو نظریه یادشده نمود. به اعتقاد وی، نفس در هنگام تعلق به بدن یک امر روحانی و عقلانی نیست تا بتوان در قدم یا حدوث آن بحث کرد؛ بلکه نفس در واقع یک حادث جسمانی است؛ بدین معنا که نفس در اوایل خلقت خود صورتی از صورتهای عالم اجسام است که البته به تدریج استعداد سلوک و ارتقا به عالم ملکوت نیز در او پدید میآید. بنابراین نفس در ابتدای وجود خود از صورت روحانی و عقلانی برخوردار نیست؛ بلکه صرفاً استعداد آن را داراست ازاینرو میتوان گفت نفس «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» است
آنچه بیش از هر چیزی در تبیین نظریه مذکور به ملاصدرا کمک میکند، نظریه حرکت جوهری اجسام و عالم ماده است؛ بدین معنا که علاوه بر ظواهر اجسام، ذوات آنها نیز همواره در حال تغییر و تحول است. بنابراین نفس انسان نیز که در مقام حدوث خود از صور اجسام است، در ادامه وجود خود ذاتاً متحول گشته و به عالم مجردات میپیوندد. ملاصدرا بر همین مبنا نظریه برخی فلاسفه را که معتقدند نفس از همان بدو حدوث خود از نشئه عقلانی برخوردار بوده و تا آخر نیز بدون اینکه تغییر و تحول ذاتی پیدا کند، به همان صورت باقی میماند، سخیف دانسته، میگوید: نفس انسان صرفاً منحصر به نشئه عقلانی نیست بلکه قبل از آن دارای مراحل متعددی است که دراثر حرکت اشتدادی خود، احیاناً به مرحله عقلانی نیز راه مییابد.
اولین مرحله از این مراحل، مرحله نفس نباتی است. به اعتقاد ملاصدرا، نفس انسان مادامی که دوران جنینی را در رحم میگذراند، در درجه نفوس نباتی است زیرا نفس در این مرحله فقط از تغذیه و تنمیه و تولید برخوردار است و دارای حس و حرکت ارادی نیست البته تفاوت جنین انسان با سایر گیاهان در این است که سایر گیاهان نمیتوانند از مرحله ای که در آن هستند، ارتقا یافته و به مرحله دیگری صعود کنند؛ اما جنین انسان میتواند از درجه نباتی بالاتر رفته و به درجه حیوانی نائل گردد. بنابراین جنین انسان علاوه بر اینکه نبات بالفعل است، حیوان بالقوه نیز هست. در واقع حیوان بالقوه بودن برای جنین انسان به منزله فصل ممیز او از سایر گیاهان است
دومین مرحله از مراحل نفس انسان، مرحله حیوانی است. به اعتقاد صدرالمتألهین زمانی که طفل از رحم مادر خارج میشود تا اوان بلوغ صوری، نفس او در این مرحله قرار دارد . ازاین رو انسان در این مقام حیوان بشری بالفعل و انسان نفسانی بالقوه است. در واقع انسان در این مقام در حد عقل هیولانی است و تفاوتش با سایر حیوانات در این است که از چنین کمال بالقوهای برخوردار است و میتواند به دیگر مراتب وجودی نیز راه یابد.
مرحله سوم، مرحله نفس انسانی یا همان نفس ناطقه است. پس از این مرحله است که نفس به مرحله عقلانی رسیده و در نتیجه واجد ادرکات عقلی خالص میگردد به اعتقاد ملاصدرا، عده قلیلی از انسانها به این مقام راه پیدا میکنند
Post #17790
607