✅خلاصه کتاب خودشناسی اثر آلن دوباتن
آلن دوباتن در کتاب خودشناسی، شما را به سفری در ژرفترین و دور افتادهترین گوشههای وجودتان میبرد و با کمک آن مجهز به مجموعه ابزارهایی میشوید که میتوانید شخصیتتان را به درستی شناسایی کنید.
در یونان باستان از سقراط فیلسوف خواستند که کلیات قوانین فلسفی را بگوید، او در پاسخ گفت:
«خودت را بشناس». خودشناسی چون بر اساس شناختی دقیق از وجود خودتان است بسیار حائز اهمیت میباشد، زیرا میتوانید تصمیمهایی قابل اطمینان به خصوص در قلمروی زندگی شخصی و شغلیتان بگیرید.
یکی از برجستهترین مشخصههای ذهن انسانها این است که فهم بسیار اندکی از آن دارند؛ با این که به تعبیری در وجود خودشان سکونت دارند، غالباً فقط موفق میشوند از بخشی از موجودیت خودشان سر در بیاورند.
به واسطهی علم روانشناسی، در ذهن همهی شما این گونه نقش بسته که ذهن اساساً به دو بخش آگاه و ناخودآگاه تقسیم میشود؛ یعنی اتفاقاتی که بیواسطه در دسترس شماست و چیزهایی که در سایههای ذهن شما واقع است، یعنی اتفاقاتی که ممکن است به شکل علایم بیماری، رویاها، لغزشهای زبانی و اضطرابها، حسرتها و ترسهای فراگیر بروز کند، شما را غافلگیر میکند.
آلن دوباتن نویسنده، فیلسوف و مجری تلویزیون سوئیسی که بیشتر زندگی خود را در انگلستان گذرانده است از علاقمندان فلسفه به شمار میرود و البته اصرار و تأکید دارد که فلسفه را فقط در خدمت زندگی میخواهد.
فهرست مطالب کتاب
بخش اول: از خود بیخبری
بخش دوم: تعمق فلسفی
بخش سوم: هویت عاطفی
بخش چهارم: روراستی و طفره روی
بخش پنجم: قضاوت در باب خویشتن
بخش ششم: شکگرایی عاطفی
هرگاه دچار از خود بیخبری باشیم معمولاً به سرگردانی و آشفتگی نیز مبتلا میشویم: برخی روزها کجخلق یا غمگینیم، بی آنکه اصلاً دلیلش را بدانیم، یا چه بسا احساس کنیم در شغلمان دچار سردرگمی شدهایم، اما نتوانیم چیزی بیش از این بگوییم که میخواهیم «کاری خلاقانهتر بکنیم» یا «کاری بکنیم که باعث شود جهان جای بهتری شود»؛ طرحها و نقشههایی که آنقدر مبهماند که هنگام مواجهه با برنامههای اصولیِ دیگران، دچار احساس ضعف و آسیبپذیری میشویم. این کتاب کمک میکند خودتان را بشناسید به والهای مهم ذهنیتان پاسخ دهید
طی جلسهٔ تعمق فلسفی، باید به همه اضطرابهایمان فرصت بدهیم که خودشان را درک کنند؛ زیرا سه چهارم پریشانیهای ما ناشی از این نیست که چیزهایی نگرانکننده وجود دارند، بلکه ناشی از آن است که به نگرانیهایمان فرصت لازم و کافی نمیدهیم که درک شوند و بدین ترتیب خنثی گردند
ما که با خودمان غریبهایم، در نهایت دست به انتخابهای بدی میزنیم: از رابطهای بیرون میآییم که چه بسا میتوانست خیلی خوب پیش برود. در موقع مناسب به واکاوی استعدادهای کاریمان نمیپردازیم. با دمدمیمزاجی و رفتارهای زننده دوستانمان را از خود میرانیم. اصلاً متوجه نیستیم که چطور جلوی چشم دیگران سبز میشویم و آنان را وحشتزده یا شوکه میکنیم. اشتباه خرید میکنیم و برای تعطیلات به جاهایی میرویم که در واقع اصلاً برایمان لذتبخش نیستند.
اما گریز از وظیفهٔ دروننگری به این سادگی هم نیست. تقریباً هرگاه در کار دروننگری تعلل کنیم، هزینهٔ بالایی خواهیم پرداخت. احساسات و امیالی که واکاوی نشدهاند، به سادگی ما را به حال خود نخواهند گذاشت؛ آنان در وجودمان لانه میکنند و انرژی خود را به شکلی تصادفی به دیگر مسائل مجاور خویش میگسترانند. جاهطلبیای که خودش را نشناسد، به شکل اضطراب بروز میکند. حسادت به لباس کینه در میآید؛ عصبانیت به خشم تبدیل میشود؛ اندوه به تدریج به افسردگی میانجامد. اموری که انکارشان کردهایم، سیستم را تحت فشار و تنش قرار میدهند.
صداقت و راستی یکی دیگر از مؤلفههای کلیدیِ هویت عاطفی ما است. هر چه فردی بیشتر واجد این ویژگی باشد، بیشتر میتواند ایدههای دشوار و واقعیات تلخ را آگاهانه در ذهن خویش بپذیرد، با خونسردی آنها را واکاوی کرده و جدی بگیرد. چقدر میتوانیم در درونمان به واقعیت خودمان اذعان کنیم، به خصوص هنگامی که واقعیت وجودیمان چندان دلپسند نباشد؟
Post #17021
757