چکیدهای از فلسفۀ ایمانوئل کانت (بخش اول)
1. دغدغۀ اصلی کانت = تعیین حدود شناخت و ظرفیتهای انسان برای آگاهی
2. نظام تفکّر کانت تصدیقی است! (دکارت تصوّری بود/ هگل استدلالی است)
3. ذهن در شناسایی نقش مهمی دارد
4. نقش ذهن در شناسایی= انعکاس جهان خارج + ساماندهی صور حسی (در دو شکل دینامیک/پویا و استاتیک/ایستا)
5. تا پیش از کانت؛ احکام تحلیلی = قضایای ریاضی و احکام تألیفی = قضایای تجربی/طبیعی بود
6. احکام تحلیلی = ماتقدّم/پیشینی/ اپریوری (جسم دارای بُعد است)
7. احکام تألیفی = ماتأخّر/پسینی/ اپوستریوری (جسم دارای وزن است)
8. ایدۀ مورد نظر کانت در قضایا= امکان حکم تألیفی ماتقدم
9. حکم تألیفی ماتقدّم هم ذهنی هم عینی است (به هر دو ساحت تعلّق دارد)
10. کار عمدۀ کانت در نقد عقل محض (کریتیک)= اثبات امکان احکام تألیفی ماتقدّم در سه علم: ریاضی (حساب + هندسه)؛ فیزیک (فیزیک نیوتن)؛ متافیزیک
11. نتیجۀ طرح کانت= حکم تألیفی ماتقدّم در ریاضی و فیزیک ممکن و در متافیزیک ناممکن است
12. فلسفۀ کانت فلسفۀ استعلایی یا فلسفۀ نقّادی است (رداکشن/تحویلِ ایدهآلیسم به رئالیسم و برعکس)
13. لوازم شناخت = حس + فاهمه
14. شرایط ماتقدّم حس= زمان + مکان
15. شرایط ماتقدّم فاهمه = مقولات/مفاهیم/صور دوازدهگانۀ فاهمه
16. زمان و مکان هر دو عینی/واقعی هستند
17. مکان = شرایط ماتقدّم وجود شیء خارجی و ادراک تقارن آن
18. زمان= شرایط ماتقدّم وجود شیء خارجی و ادراک توالی و استمرار آن
19. دیوید هیوم با شکّ در علم/یقین، کانت را از خواب جزمی بیدار کرد
20. هر کدام از حس و فاهمه به تنهایی برای شناخت نابسنده هستند
21. رابط میان حس + فاهمه = شاکله
22. از نظر کانت پدیدارهای تجربی متکثّر و فاقد انسجام برای ایجاد آگاهی هستند
23. از نظر کانت صور محض فاهمه به تنهایی بی محتوا هستند
24. از نظر کانت برای تشکیل شناخت یقینی؛ باید پدیدارهای متکثّر خارجی/دادههای حسی در قالبهای مفاهیم فاهمه پر شوند و ترکیب این دو آگاهی را میسازد
25. هر یک از مفاهیم محض فاهمه یک "مقوله" نامیده میشود
Post #1622
130