♦️حضور زمانمند دازاین
همان طور که دازاین در جهان به معنای طبیعی آن نیست، بلکه جهانمندی با وجود دازاین عجین و درهم آمیخته است، دازاین نیز در زمان نیست، بلکه زمانمندی مستلزم بودن دازاین و از ساختار اوست. براساس سنت فلسفی، موجودات غیر زمانی، فراتر از موجودات زمانی هستند، و آدمی از آن حیث که واجد قوه عقل است می تواند، حقایق ضروری را مستقل از هرگونه، تغییر و تبدل زمانی درک کند، لذا انسان به لحاظ عقلی خارج از زمان و مجرد است.
همانطور که برداشت سنتی از جهان، به معنای مجموعه اشیاء و هستومندهای درون جهان، ناقص است، زمان مکانی شده، به معنای کمیت حرکت فرآیندها و حوادث واقعه در جهان کافی نیست، چراکه دازاین هستومندی در کنار هستومندهای دیگر در جهان-زمان نیست. و حتی این برداشت سنتی از جهان-زمان، خود از زمان به معنی زمانمندی اشتقاق یافته است، چراکه نفس، چیزیست که می تواند شمارش کند، و کمیت برایش معنا دارد. همانطور که در اندیشه های متاخر ارسطو، بحث پیرامون زمان ذهنی و زمان عینی مطرح شده بود. انسان که در گذشته و حال و آینده ی، نظریه زمان-جهان قرار دارد، چگونه می تواند ذهن استعلایی را که هر لحظه در یک زمان خاص است، با نفس مجرد از زمان توجیه کند؟
زمان مجموعه ای از گذشت حال هاست، و این مجموعه حال های فرادستی در زمان، تاریخ را می سازند، اما حال تودستی که، اکنون و بالفعل است، از چه جهت با آن حال ها متمایز است، به بیانی دیگر زمانمندی از نظر هایدگر عبارتست از جهان، هنگامی که زمان ساخته ی حالها را در اکنون خود دارد. زمانمندی همان زمان اصیل و واقعی است که جهان-زمان از آن نشأت می گیرد. اگر دازاین زمانمند نباشد، هرگز نمی تواند جهان-زمان را که به وسیله ی مجموعه آنات و حال ها تشخص یافته، بسازد. به همین دلیل ما جهان-زمان را به عنوان مجموعه حال ها، واقعی و مستقل تصور می کنیم. این زمان حاضر(حال)، که گذشته و آینده برای آن و هستومندی که حضورش همان "حال" است، چیست؟
طریقی که هایدگر برای پاسخ برمی گزیند این است که حال را یک لحظه ندانیم که گذشته در انبار حافظه و آینده در جایی و مکانی قرار دارد. بلکه حال همانست که با در جهان بودن دازاین، حاضر است، گذشته و آینده بالفعل نیست، چیزی که اکنون هست زمان حاضر و حال است، که در لحظه ی بعد جای خود را به دیگری می دهد. پس آنچه بالفعل می باشد حال است. زمان برای دازاین، حضور در حال است و گذشته و آینده تنها افق هایی هستند که دازاین در حال تصویر می کند، به بیانی دیگر ما درون جهانی که با گذشته پیوند ذاتی دارد، زندگی می کنیم و در مورد آینده نیز، اینچنین است، زیرا همین حضور پیوندی ذاتی با وقایع آینده دارد، آینده نیز مانند گذشته در همین حضور معنی دارد، وگرنه آینده به خودی خود، هیچ است.
براساس نظر هایدگر همانطور که هستومندهای تودستی، در جهان دازاین حضور می یابند، و این حضور صورت ابزاری به خود می گیرد. وقایع گذشته و آینده، نه مستقل و جدای از هم، بلکه در یک زمان که همان حضور باشد، قوام می یابند. وقتی که می گوییم این مجسمه از سال ۱۳۰۰اینجا بوده و به مدت ۲۱سال دیگر اینجا باقی خواهد ماند، در واقع وضعیت خاصی از گذشته و آینده، در ارتباط با حضور مجسمه در "حال" دازاین را مد نظر می آوریم. لذا گذشته و آینده در نسبت با حضور جهان در "حال" دازاین قوام می یابد.
Post #1618
112