🔴نسبت آدم با عالم؛ محوریترین وجه اشتراک ملاصدرا با تفکر هایدگر
☀️مقدمه: حکمت را به اهلش دادیم که حکمت اهلش را می طلبد، باشد که از ذره نور این مطلب، اهلش قدمی برای عبور از متافیزیک مدرن بردارند، تا حق آن ادا شود
💠دو مفهوم هستی و نیستی، وجود و عدم بنیادی ترین مفاهیم فلسفه می باشد. وجود بماهو وجود محور مسائل و موضوعات فلسفه در طول تاریخ فلاسفه می باشد، اما کمتر فیلسوفی در مورد عدم و نیستی اندیشیده است یا دستکم به اندازه وجود و عوارض ذاتی آن پرداخته نشده است.
💠موجودات هستند، هستی را در میان موجودات می توان جستجو کرد، اما نیستی را در کجا می توان جستجو کرد؟ آیا برای یافتن چیزی نباید از اساس آن چیز را ابتدا چیزی بدانیم تا برای آدمی حضور یابد، سپس آن را جستجو کنیم؟! پاسخ به سوال دوم بسی بنیادی تر از پاسخ به سوال اول است.
💠در واقع آدمی ابتدا به ساکن، تنها وقتی می تواند جستجو کند که، چیز بودن آنچه را که می جوید پیشاپیش پذیرفته باشد. به عبارت ساده تر همواره پیش زمینه ای مشترک میان آدم و عالم شکل می گیرد تا شناخت موجودات ممکن شود. آدمی است که معنایی را به پدیدار اطلاق می کند، یک پدیده ممکن است یک معنایی داشته باشد و باز همان معنا را نداشته باشد. کاربرد و کارکرد پدیدارها شکل دهنده ی معنای پدیده ها برای آدمی هستند. از پس این نکته سوالی بنیادی تر ظهور می کند: آیا جستجویی وجود دارد که عاری از پیش فرض و معنادهی از سوی آدمی باشد؟ آیا آدمی می تواند بدون هیچ پیش فرضی برای جستجوی چیزی، و به صورت محض به سراغ جویندگی برود؟ اگر آری، آنچه می یابد دیگر چیز نخواهد بود. به تعبیری دیگر کشف و معرفت همواره محدود به شبکه ی معنایی آدمی است. هر معرفت، کشف و جستجویی از دل این شبکه ظهور می کند. معرفت همواره در قالب معنا آشکار می شود و معنا از دل شبکه ی معنایی که حاصل نسبت آدم و عالم است، شکل می گیرد.
💠جستجو میلی در آدمیست، که بدوا" با بودگی اوست. جستجو، شناخت، کسب تجربه، کشف، تازگی و ابداع و... نوع بودن آدمیست. این جستجو همواره نیستی و عدمی را پیشاپیش فرض دارد، یک نیستی بنیادین.
💠توضیح اینکه همانطور که در فلسفه هستنده و موجود مفهومی جدای از هستی مطلق و وجود اصیل می باشد، نیستنده و معدوم در برابر نیستی مطلق و عدم اصیل می باشد. تفکیکی که در فلسفه اسلامی در مورد موجودات و وجود سراغ داریم اما در مورد معدومات و عدم سراغ نداریم. چراکه هر دو را به عدم اطلاق می کنند و نیستی موجوداتی همچون سنگ و درخت و...را با نیستی مطلق و عدم اصیل به یک معنا به کار می برند و از آن برای تفکیک وجود از ماهیت استفاده می کنند.
💠ما موجودات را یا به بیانی دیگر هستی موجودات را در قالب یک ایده می اندیشیم، می یابیم و به ظهور می رسانیم. سپس "مقابل" آنچه را که در فکر خود تصور کرده ایم و اندیشیده ایم را نفی می کنیم و عدم می نامیم. عدمی که در برابر هستنده و موجود به کار می بریم و نه عدم اصیل و نیستی مطلق. همچنانی که معنای هستنده و موجود را که در ذهن پروراندیم، در معنای هستی مطلق و وجود اصیل به کار نمی بریم.
💠به عبارت دیگر هایدگر معتقد است که همانطوری که هستی هستنده ها در نوع پدیدار شدن، نوع ظهور یافتن، نوع موجود گشتن، نوع کشف شدن و معنا یافتن برای آدمی، در یک وحدتی قرار دارند که ریشه در نسبت بنیادین آدم و عالم دارد. نیستی نیستنده ها هم در نوع محو شدن، نوع معدوم شدن، نوع غیاب رفتن، نوع مخفی شدن بی معنا شدن برای آدمی، در یک وحدتی قرار دارند که ریشه در نسبت بنیادین آدم و عالم قرار دارد.
💠همچنین نظریه هستی شناسی معرفت حکیم ملاصدرا نیز رابطه ی مستقیمی با سعه ی وجودی آدمی در نسبت با عالم دارد، همانطور که هایدگر هم بنیاد معرفت را ریشه در همین نسبت جستجو می کند. بدون اینکه قصد انطباق اندیشه حکیم ملاصدرا و تفکر هایدگر را که در دو سنت متفاوت اندیشیده اند، داشته باشیم. توضیحی مختصر از نظریه معرفت شناسی حکیم ملاصدرا را ارائه می دهیم تا از افقی مشترک محدودیت های هر دو اندیشمند، در تبیین بنیاد معرفت آدمی را آشکار کنیم.
-
Post #1585
106