✅خلاصه کتاب دروغ هایی که به خود می گوییم اثر جان فردریکسون
زندگی سخت است اما رنج های روانشناختی می توانند غیر قابل تحمل باشند. ما باید بفهمیم که چرا رنج می کشیم و چگونه باید سلامتی خود را بازیابیم. ما در اثر دروغ هایی که باور کرده ایم و دروغ هایی که برای اجتناب از درد به خود می گوییم، بیمار می شویم. شاید به جای اینکه تشخیص دهیم فردی دیگر در حق ما اشتباه کرده است، این دروغ را که «خود ما بد هستیم» باور کنیم. با روبرو شدن با حقایق زندگی درونی و بیرونی خود سالم می شویم و سلامت می یابیم.
همه ی ما برای دوری از درد به خود دروغ می گوییم. این یک خصوصیت انسانی است. مشکل کجاست؟ روش های فریب دادن خود را نمی بینیم. به همین علت است که به روانشناس مراجعه می کنیم. تا به ما کمک کند و با آنچه از آن اجتناب می کنیم، رو به رو شویم. فردریکسون به خوبی در کتاب دروغ هایی که به خود می گوییم به این مقوله پرداخته است.
✴️در مورد کتاب دروغ هایی که به خود می گوییم
کتاب حاضر می تواند به شما کمک کند نه تنها دروغ هایی که به رنج ما منجر می شوند، ببینید؛ بلکه یاد بگیرید چگونه برای آزاد شدن با حقیقت روبه رو شوید. این کتاب کمک می کند ببینید رواندرمانی وقتی که به تغییر منتهی می شود چگونه است. روان درمانی یک گپ، مرور یک فهرست یا حل کردن درمانجو مثل جدول کلمات متقاطع نیست. روان درمانی رابطه ای است بین دو نفر که متعهد به مواجه با عمیق ترین حقایق زندگی شده اند و این گونه شفا رخ می دهد.
در اینجا دروغ هایی که ما را بیمار می کند بررسی می کنیم تا بتوانیم حقیقتی که ما را التیام می دهد، بپذیریم. ما چه کسی هستیم؟ چرا رنج می کشیم؟ دنبال چه هستیم؟ ما رنج می کشیم زیرا از زندگی، مرگ و درس های آن ها فرار می کنیم. ما با پذیرفتن زندگی درونی خود، کسانی که دوستشان داریم و خودِ زندگی، شفا می یابیم. این کتاب به شما نشان می دهد چگونه حقیقت خودتان را بپذیرید.
✡فصل اول دروغ هایی که به خود می گوییم: یک جای کار می لنگد
همه ما درد زندگی را چشیده و در سیلاب آن غرق شده ایم. حقیقت ما را فرا گرفته است، اما ما با دروغ هایی که به خود می گوییم از آن دوری می جوییم؛ دروغ هایی که تشخیص شان می دهیم و هرگز قصد گفتن آنها را نداریم. متاسفانه این دروغ ها، که ممکن است نخست جان ما را نجات داده باشند، در بلندمدت بدترین دشمنان ما و علت رنج های بیشتر می شوند. غافل از اینکه دروغ هایمان اشتباه اند و با این تصور که خودمان در اشتباه ایم به دنبال کمک می گردیم. گمان می کنیم شکسته شده ایم درحالی که دروغ هایمان اند که شکسته می شوند و به احساساتمان اجازه بروز می دهند. با فرار از احساساتمان دروغ های بیشتری به خود می گویم که رنج های بیشتری ایجاد
می کنند. روبرو شدن با حقایق زندگیمان نه تنها علل رنج های ما را آشکار می کند، بلکه به ما توانایی روبرو شدن با آن حقایق را می دهد.
هنگامی که از مواجهه با آنچه به آن نیاز داریم اجتناب می کنیم، از نشانه های بیماری رنج می بریم که ما را به درمان سوق میدهند. ما می توانیم درد زندگی را تحمل کنیم، اما رنج های روانشناختی مان ممکن است تحمل ناپذیر باشند. ممکن است رویای یک چیزی فوق العاده را از دست داده باشیم، فردی که دوست می داشتیم یا امید به اینکه دوستمان داشته باشند.
در دورانی که رنج به مواد شیمیایی در مغز، افکار نادرست یا ژن های معیوب تقلیل یافته است، قلب ما را فرا
می خواند. ما ظرف نیستیم که با دارو پر مان کنند، بلکه انسان هایی هستیم که آرزومند ارتباط با زندگی درونی مان با دیگر انسان ها و با خود زندگی هستند. ما در جستجوی قرص و دارو برای پرهیز از واقعیت نیستیم بلکه در جستجوی دستی هستیم که در هنگام مواجهه با واقعیت نگهمان دارد. شفا میان دو شخصی رخ میدهد که از طریق زندگی با یکدیگر می آموزند و از طریق تلاش متقابل در برابر واقعیات زندگی، خسران و مرگ با یکدیگر پیوند
می یابند. هیچ یک از ما مثل یک جادوگر همه پاسخ ها را نمی دانیم. درمانگر و درمانجو هر دو همواره می آموزند زندگی کنند و مسائل زندگی را برتابند. نکته قابل توجه این است که حقیقت دادنی یا گرفتنی نیست. درمانگر، تنها می تواند به حقیقتی که در درون بیمار وجود دارد اشاره کند. حقیقتی که از قلب بیمار می جوشد، نه از دهان درمانگر.
Post #15814
882