✅رابطه با خود، خدا، خلق و خلقت
( بخش اول )
«رابطه» یکی از مفاهیم اساسی در عرصههای چهارگانه
رابطه با خود،
رابطه با خدا،
رابطه با خلق خدا
و رابطه با خلقت عرصههایی هستند که پنج عنصر
تفکر و تعقل،
ایمان و باور،
علم و معرفت،
و عمل و اخلاق در بستر این رابطهها شکل میگیرند و ارتقا مییابند. هدف کلی خلقت انسان یکپارچگی عقلی، ایمانی، علمی، عملی و اخلاقی است، به گونهای که انسان ها بتوانند «موقعیت» خود را نسبت به خود، خدا، دیگر انسانها و نظام خلقت، به درستی درک کنند و توانایی دستیابی به شایستگیهای پایه را به دست آورند
«رابطه» خود را در چهار عرصه پیشگفته به درستی درک و تنظیم کنند. این «رابطه» چیست و از چه اهمیتی برخوردار است؟ رابطههای چهارگانه چه نسبتی با هم دارند و در میدان عمل ـ در سطح جامعه چگونه باید سامان یابند تا اهداف مطلوب محقق شود؟ این مقاله به تبیین اجمالی این مفهوم میپردازد و سطوح، لایهها و مصداقهای آن را به اختصار توضیح میدهد.
💥 وجود انسان عین رابطه است
انسان بهعنوان یکی از مخلوقات خدای متعال، در اصل هستی خود دارای وجود مستقل نیست، بلکه وجودش ـ همچون همه مخلوقات ـ وجودی است مرتبط با مشیت و اراده الهی. یعنی بدون برخورداری از فیض دائمی خداوند که هستی انسان را تأمین میکند، نمیتواند موجود باشد.👈 «وجود معلول عین ارتباط به علت است»
بنابراین، انسان در هستی خود قائم به «رابطه» با خداست. به همین ترتیب، در هویتیابی و ویژگیهای اکتسابی هم، نوع رابطه او با خدا جهتدهنده و شکلدهنده به جایگاه اوست. از منظر مبانی تربیتی اسلام، دستیابی انسان به معرفت خدای متعال و ایمان او به خدا و نیز عمل در راه خداست که موجب رشد انسان میگردد.
🌅تنها کسانی از خسران و انحطاط مصوناند که به ایمان به خدا و عمل صالح دست یافته باشند (سوره عصر). سایر ارتباطات انسان، اگر در پرتو رابطه با خدا شکل گیرد و سامان یابد، در تعالی و رشد تربیتی او نقش مثبت دارد، ولی اگر رابطه انسان با خدا را تضعیف یا تخریب کند، نقش منفی خواهد داشت.
بر این اساس، «رابطه با خدا» محور رابطه با خود، رابطه با خلق و رابطه با خلقت است؛ علاوه بر اینکه رابطه با خدا، خود یکی از رابطههای چهارگانه هم میباشد. فهم عمیق و درک روشن این رابطهها مقدمه لازم برای دستیابی به اهداف معنوی است البته قبل از هر چیز باید به اهمیت «رابطه» در زندگی انسان اشاره کرد.
🌇رابطه در زندگی ما
صرفنظر از اینکه همه مخلوقات عالم وجودشان وجود «ربطی» است و نه مستقل، اما در همین عالم طبیعت هم، وجود ما از آغاز پیدایش نطفه تا تولد و پس از آن تا امروز، همواره از رابطه و روابط بهره برده است: رابطه با مادر و استفاده از شیر او و مراقبتهای وی، رابطه با طبیعت و بهرهبرداری از هوا و آب و سایر مواد مورد نیاز برای ادامه حیات، رابطه با پدر و مادر و اعضای خانواده در یادگیری مفاهیم و روشهای زندگی، رابطه با همسالان و دوستان، رابطه با جامعه محلی و ملی، رابطه با دستگاهها و سازمانهای عمومی و دولتی و خدماتی، رابطه با جهان، رابطه با گذشته و پیشینیان در عرصه علم و فرهنگ و ... و فراتر از همه، رابطه با خدا برای رسیدن به نور هدایت او و آرامش معنوی و دسترسی به نعمتهای مادی و معنوی او ... .
آیا میتوانیم یک لحظه بدون این رابطهها به زندگی خود ادامه دهیم؟!
بنابراین، در متن زندگی ما «رابطه» اصل اساسی است که بدون آن تصور حیات مقدور نیست. هم در سطح حقایق ماورای طبیعی و هم در سطح واقعیتهای عینی و ملموس حیات دنیوی ما، این رابطه و روابط است که زندگی ما را رقم میزند. ما محصول مجموعهای از رابطههای وجودی، زیستی، اجتماعی، فرهنگی، عاطفی، مادی و معنوی هستیم که به گونهای گریزناپذیر ما را در برگرفته است.
این روابط دو گونهاند:
۱. گونهای از این روابط است که اصل آن غیراکتسابی، غیرارادی و تکوینی است گونه دیگر از این روابط، تابع اراده و انتخاب و تصمیمگیری ماست. اینکه ما بدون پدر و مادر متولد نمیشویم، بدون آب و غذا و هوا نمیتوانیم زندگی کنیم، در یک نظام فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی قرار داریم و خودبهخود با آنها رابطه داریم و فراتر از این، اینکه حیات و مرگ ما به اراده الهی رقم میخورد ... گونهای از روابط است که خواه ناخواه در اصل آن، ما ناگزیر از آن هستیم؛ اگرچه در چگونگی این روابط، باز هم اراده و انتخاب ما عموماً نقش دارد.
Post #14037
994