اگر با نگاه حكيمانه در مصاديق نظم، نظر شود، پی خواهيم برد كه (نظم)، چيزی نيست، جز (وجه وحدت اجزاء كثير)؛ يعنی: وقتی چندين شیء، به يک نوع وحدت می رسند، انسان از جهت وحدت آنها، (مفهوم نظم) را انتزاع می كند.
حال گاه اين جهت وحدت در (علّت فاعلی) واحد داشتن است، كه از آن (نظم فاعلی)، انتزاع می شود؛ و گاه اين جهت وحدت، در (غايت و هدف مشترک داشتن) است، كه در اين حالت نيز از آن (نظم غايی) انتزاع می گردد؛ گاه نيز صرف نظر از فاعل و غايت، به (انسجام آن اشياء) نظر شده، از آن (نظم درونی يا رياضی) به دست می آيد.
لذا نيازی نيست كه ما (برهان نظم) را صرفاً بر مدار (نظم غايی) يا (نظم فاعلی) يا (نظم درونی)، تقرير كنيم؛ بلكه می توان آن را بر مدار مطلق نظم، دائر نمود.
Post #1266
56