╭───────────────
╰─ · ❥ · 𝒪𝓃𝒸𝑒 𝓂𝑜𝓇𝑒 𝓉𝑜 𝓈𝑒𝑒 𝓎𝑜𝓊
• یونجون به مرد جوان درحالی که به خواهرش نگاه میکرد و لبخند میزد خیره شد،
دخترک زیبا، برازنده و خوش صحبت بود؛
ولی یونجون، اون فقط پسری بود که به مرد دیگهای علاقه داشت.
اون یک همجنسگرا بود، یه لکه ننگ برای خانوادهاش.
پذیرش این حس، یونجون رو مریض و ناتوان کرده بود و اون نمیتونست سیل افکار روانه شده به ذهنش رو آروم کنه.
نمیدوست دوست داشتن همجنسش ترسناکتر بود یا اینکه برای سوبین به عنوان یک مرد، یه شخص ناامید کننده بود که هرگز توسط اون دوست داشته نمیشد؟
یونجون هیچوقت نمیخواست شعله این احساسات نسبت به سوبین توی دلش روشن بشه، احساساتی که کاملا برخلاف عقل، منطق و چارچوب اخلاقی مرد جوان بود..
یونجون هیچوقت این رو نمیخواست؛
اون بیمار بود..
بیماری کاملا تباه شده در تب عشق سوبین..
。☆★━━━━━━━━━━━★☆。
ʙʏ: ᴀꜱᴛᴇʀɪᴀ
ᴄᴘ: ꜱᴏᴏᴊᴜɴ
#MSY
Post #13
1.08K