روز ۶۱ از چالش نوشتن
من چندسال از عمرم رو از دست دادم تا اینکه تونستم خودم رو بسازم.
وقتی که نه سالم بود، عاشق کامپیوتر بودم؛ رفتم کلاس پایتون. کلاسی که همه از بیستسی سال بزرگتر بودن، ولی علاقه داشتم؛ محکم بودم.
وقتی جلوتر رفتم، به مباحث الکترونیک و رباتیک علاقمند شدم و هرچی میدونستم و میتونستم براش گذاشتم. رفتم تو یوتیوب، هر کانالی که مطالب الکترونیک رو میذاشت دنبال میکردم. حرکتهایی که میزدن خیلی برام خفن بود؛ مثلاً با کنترل تلوزیون قدیمی بیای لامپ اتاقت رو خاموش و روشن کنی.
این ایده انقدر برام جذاب بود که رفتم هرچی پول توجیبی جمع کرده بودم رو هزینه قطعاتش کردم. رفتم یه برد آردونیو با ماژول رله و ماژول بلوتوث خریدم که آنتن دار بود.
تا اینجا من کلاً یازده سالمه، ولی پر از انگیزه و روحیم.
بعد از اینا باید روی یه آیسی برنامهنویسی میکردم؛ برام یه ذره سخت بود، چون زبانش سی بود و مثل الان چتجیپیتی نبود که راحت کدش رو بنویسی و روی آیسی آپلود کنی. دو روز کامل براش وقت گذاشتم، از جون مایه میذاشتم و تقریباً ده تا کد رو از ویدیوهای خارجی و ایرانی تست کردم و از هیچکدوم نتیجه نگرفتم. تا اینجای کارم، برای اینکه گیرنده مادون قرمز نخرم، یه کنترل هم خراب کرده بودم. هر بارم یه حسی بهم میگفت: «اگه نشد، دست بکش»؛ ولی این برام جوک بود.
تا اینکه من یه ویدیو شورت دیدم که بهزور کد رو توی کانال تلگرامش گذاشته بود. من اونو برداشتم، پینها رو تغییر دادم و کابل یواسبی که مخصوص آردونیو هست رو بهش وصل کردم و کد رو روش آپلود کردم. حس میکردم مهندس ناسا شدم، انقدر که حال میکردم.
ساعتهای یازده شب بود که درست شد و من هم خیلی خسته بودم. انقدر خوشحال شدم که وقتی صبح از خواب پاشدم، تا شب هر یک ساعت یه بار ازش رونمایی میکردم و یه سخنرانی هم میکردم و درباره تکنولوژی و آیندش صحبت میکردم؛ مثل رونمایی محصولات اپل میشد، تقریباً.
ولی خوب، چیزی که بود این بود که انگیزه و انرژیم متمرکز نبود و مسیری هم نبود که خودم رو بندازم توش و یه مقصد داشته باشم. مثل یه دریای پنج سانتی بودم و همیشه دنبال یه جوب بودم که خودم بندازم توش تا به یه مقصدی برسم.
@asrollah
Post #264
621
- ❤ 14
- 🔥 6
- 🤣 5
- 👏 2