آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
باغِ رؤیاهای من خاموش و برگریزان شد
من به امید تو هر شب، چشم بر در دوختم
عمر من در حسرتِ یک لحظه دیدارت گذشت
تو خبر از حالِ ویرانِ دلم هرگز نداشتی
من شکستم ذرهذره، تو ولی چیزی ندیدی
من تو را در آرزوهایم هزاران بار دیدم
تو مرا حتی نخواستی، من تو را از دل نبردم
چه غمانگیز است اگر عمری کسی را دوست بداری
او نداند، یا بداند و تو را از یاد بسپارد
من تمامِ عمر، سهمم انتظار و حسرتت بود
سهم تو از عشق من، حتی نگاهی هم نبود…
کاش میشد لحظهای جای من و قلبم شوی
تا بدانی عاشقی یعنی بسوزی، بیآنکه دیده شوی… 🖤
ℒℴνℯ ♥️
@ashqonh
Post #137652
21