نمیخندم مگر گاهی به اقبال و به تقدیرم
به بختِ خویش میخندم که میکوشد به تحقیرم
شبیهِ قلعه ای متروک در اطراف آبادی
غم انگیز است در چشمانِ هر ببینده تصویرم
به یک اندازه محکومند در ویرانی ام، امّا
من از احساس بیش از عقل، ناخرسند و دلگیرم
به پای این و آن نَنْویس ای غافل، شکستم را
خودم بد کرده ام با خود ولی گردن نمیگیرم
من آن خوابم که در یادِ کسی هرگز نخواهد ماند
منم آن چُرتِ کوتاهی که ممکن نیست تعبیرم
به شرطِ احتیاط ای عشق، پا در قلب من بگْذار
کمی آهسته تر آری، که من در دستِ تعمیرم
#حسین_فروتن
Post #73224
142
Forwarded from سرای شعر

- ❤ 3
- 👏 1