محبوبم،
شما را در خواب دیدم...
سر و قد، صنوبر قامت و ماه طلعت
نزدیکتر شدم...
ماه شده بودید با آن لباسی که از نور بر تن داشتید
آمدید و رفتید...
دور شدید و جای قدمهاتان سبز شد با گلهای صورتی؛
هر کدام یکی این هوا!!
محبوبم،
من هم عازم شما بودم
ولی افسوس، همچنان گلیم من کوچک است...
به خویشتن گفتم:
- مبادا که پا از گِلیمت فراتر بگذاری!
تا این گلیم و این قدمها و این اشتیاق است؛
به شما نمیرسم...
👤✍ محمد صالح علاء
Post #73189
104
- ❤ 4