دو تا نکته یک، چقدر خوبه که حقوق زنان تا حدی پیش رفته که بعضی مسائل الان دیگه عادی و پیش پا افتاده محسوب میشن. تا همین چند وقت پیش باید با ۹۹ درصد جامعه میجنگیدی تا ثابت کنی تو چیزی از یه مرد کم نداری، الان اون درصد کمتر شده و نیاز نیست برای بدیهیات بجنگیم.
دو، چقدرررر خوبه که ابزارهایی مثل هوش مصنوعی تو ترجمه استفاده میشن. یعنی ai تو ترجمه یه شمشیر دو لبه است ولی به نظرم فوایدش بیشتره. الان یه ترجمه خالص انسانی واقعا ثقیلتر و سختفهمتر درمیاد. ولی اگه کسی به زبان مبدا و مقصد آشنا باشه و ترجمه رو با ai انجام بده و در کنارش خنگ بازیای ai رو اصلاح کنه و هوش انسانی خودش رو در متن اعمال کنه، نتیجه شگفت انگیز درمیاد.
احتمالا هیچ مردی به فکر نمیافتد که درباره موقعیت خاصی که نرها در جامعه بشری دارند کتابی بنویسد. اگر من بخواهم خودم را تعریف کنم، ابتدا ناگزیرم این نکته را اعلام کنم: "من، زن هستم."؛ این حقیقت، پایه و اساسی میسازد که هر تایید دیگری بر آن بنا میشود. مرد، هرگز کار را با طرح خود به مثابه فردی از یک جنس آغاز نمیکند: تردیدی وجود ندارد که او مرد است.
گاهی ضمن بحثهای انتزاعی وقتی از بعضی مردها شنیدهام که "شما اینطور فکر میکنید، برای اینکه زن هستید" دستخوش خشم شدهام؛ اما میدانستهام که یگانه دفاع من این است که در جواب بگویم: " اینطور فکر میکنم، برای اینکه درست است" و به این ترتیب، ذهنیت خودم را حذف کنم. و اصلا این موضوع مطرح نبوده که جواب بدهم: "و شما عکس این فکر میکنید، برای اینکه مرد هستید"؛ چون روشن است که مرد بودن غرابتی نیست؛ مرد با مرد بودن محق است... زن است که در حالت بی حقی قرار دارد.
آسمون☁️این کتاب دوجلدی رو پارسال نزدیکای تولدم از قفسه یه کتابفروشی به یه قیمت خوووب پیدا کردم و با اصرار و اشتیاق خریدمش. یا اصلا برگردیم عقبتر، اولین بار اشتراک طاقچه بینهایت رو به امید خوندن این کتاب خریدم و اولین شکستم از طاقچه اونجایی بود که این کتاب، جزو…
آسمون☁️این کتاب دوجلدی رو پارسال نزدیکای تولدم از قفسه یه کتابفروشی به یه قیمت خوووب پیدا کردم و با اصرار و اشتیاق خریدمش. یا اصلا برگردیم عقبتر، اولین بار اشتراک طاقچه بینهایت رو به امید خوندن این کتاب خریدم و اولین شکستم از طاقچه اونجایی بود که این کتاب، جزو…
اجازه بدید یک روز کامل بوشو نفس بکشم و غرق در خوشی بشم😭😭😭 وای خدای من چند وقت بود کتاب کاغذی دست نگرفته بودم؟
این کتاب دوجلدی رو پارسال نزدیکای تولدم از قفسه یه کتابفروشی به یه قیمت خوووب پیدا کردم و با اصرار و اشتیاق خریدمش.
یا اصلا برگردیم عقبتر، اولین بار اشتراک طاقچه بینهایت رو به امید خوندن این کتاب خریدم و اولین شکستم از طاقچه اونجایی بود که این کتاب، جزو کتابهای بینهایتش نبود...
خلاصه سرتونو درد نیارم، این کتابارو با شوق و خوشحالی زیاد خریدم و آوردم گذاشتم اولِ اول کتابخونهم. و از اون موقع تا همین الان بهشون دست نزدم🥲 و این موضوع واقعا ناراحتم میکنههه:(
فلذا الان تصمیم گرفتم که تا تولد امسالم سر نرسیده، شروع کنم بخونمشون😍🥺
همراهیم میکنید؟ تیکههاشو بذارم براتون یا تکراری و خسته کننده میشه به نظرتون؟
پ.ن ۲: پدرم دراومده از بس سر هر پاراگراف سر هر جمله وایمیستم نگاه میکنم تغییر جدید به فکرم میرسه میرم از پنل ادمین تغییرو اعمال میکنم بعد باز میام از سایت اصلی مجدد چک میکنم تا در نهایت به ترکیب دلخواه برسم
امیدوارم کسایی که بعدا این درسنامههای پزشکی رو میخونن بدونن که پشت هر کدوم چقدر فکر، چقدر تلاش، چقدر ادیت، چقدر بالا پایین اسکرول کردن و ادیتهای مجدد خوابیده.