Post #1637
74
آسمون☁️ یکم. شنبه تو اورژانس، پشت تلفن مامان بغض کردم. از خستگی، از ناتوانی، از فضای خفهکنندهای که توش گیر افتاده بودم و هیچ راه فراری نداشتم و آدما اون بیرون، به زندگی عادی خودشون ادامه میدادن. صدای مامان، نشونهای از اون زندگی عادی بود که در اون لحظه بهش دسترسی…
کامنتای پست بسته است چون نای جواب دادن ندارم و احتمالا با هر جواب یه دور دیگه بغض کنم.