پایان روز پر ماجرای امروز.😂
- مورنینگ
- تومور بورد (از اول تا آخرشو خوابیدم تا برای طول روز انرژی ذخیره کنم)
- اتاق عمل جراحی عروق
- جون سالم به در بردن از فاجعه بخش😬
- امتحان عفونی و پاس کردنش
- شروع کشیک بخش
- خوشحالی و روان آسوده بعد از امتحان و شرح حال گرفتن با حوصله و با آرامش از مریض
- سیم شارژری که سرباز از ماشین کش رفته بود!
- فروکش خوشحالی و ورود به فاز خستگی
- مریض ترومایی زخم وسیع ناشی از دعوا با قمه و شمشیر! مامانش میگفت پسرم دعوا نکرده پسرمو زدن😔❤️🔥 پسر ۴۵ ساله متاهل و دارای فرزند.
- دعوا با مامان مریض و فرستادنش بیرون از اتاق تا بتونم بدون داستانسرایی اضافه، یه شرح حال درست بگیرم.😒
- برگردوندن سیم شارژر به سرباز و سربازی که نمیخواستش و میگفت ببر مال تو باشه ما زیاد کش رفتیم از اینا تو ماشینا! و دوستش که بهش گفت جوگیر نشو خودمون شارژر لازممونه😂
- تذکر کلامی👈👉 یکممم خشن به سربازا و همراه مریضایی که بخشو گذاشته بودن سرشون و بلند بلند حرف میزدن و نمیتونستم پرونده رو بنویسم.
- ویفر شکلاتی و چای کاکوتی با تینا❤️ اگه نبود امروز خیلی سخت میگذشت.
- آف گرفتن از رزیدنت ارشد
- خرووووووج با تمام توان و سرعت از بیمارستان.
Post #1540
61