🔘 فکر میکردم شما خود خدا هستید!
🔲 گزیدههایی از گفتوگوی اوریانا فالاچی، روزنامهنگار ایتالیایی با سرهنگ معمر قذافی رهبر خودکامه و روانپریش لیبی:
🔻فالاچی: به عکس هایش خیلی اهمیت میدهد. خیلی دوست دارد او را رهبر انقلاب بنامند! رهبر انقلاب یک لباده سفید نخی نازک به تن داشت، حاشیه هایش طلایی بود. مثل یک آدم بدوی. مثل «پیتر اتول» در فیلم «لورنس عربستان». قذافی فکر می کند که خیلی خوش تیپ و دوست داشتنی است. او هرگز نمی پذیرد که دیگران او را نمیپسندند. پایش را با چکمههای پاشنه دار گران بهایی از چرم نازک و لطیفی پوشانده بود. حرکاتش خیلی قاطع بود. مثل پادشاهی که دنیا را تغییر داده باشد. به نظر میرسد که محیط و زندگی خارج از این قلعه را فراموش کرده است. قلعهای که دور تا دورش سربازان تا دندان مسلح هستند.
🔻فالاچی: راستی میدانستید که اینقدر نچسب هستید؟ این قدر کم دوستتان دارند؟
(با سر و صدای غافل گیر کنندهای جواب میدهد):
◽️قذافی: من را کسانی که ضد آزادی و ضد خلق هستند دوست ندارند. برعکس مبارزین راه آزادی و توده ها مرا دوست دارند، همیشه و در همه جا. من یک رئیس جمهور و یا وزیر نیستم. من رهبر انقلابم. من به فلسفه آزادی، مبارزه و کتاب سبزم مشغولم. و اگر شما میخواهید چهره من را بشناسید باید راجع به کتاب سبزم از من بپرسید.
🔻فالاچی: چه طور هر جا که میرویم فقط تصویر شما را میبینیم؟ حتی در مقابل کلیسای کاتولیکها که حالا انبار شده، تصویر بزرگ شما با لباس نظامی نصب شده است. به این ترتیب همه جا عکس شماست. در خیابانها، مغازهها، ادارات. در هتل من حتی بشقابهایی نقرهای میفروشند که تصویر شما در آن است.
◽️قذافی: به من چه ربطی دارد؟ مردم این طور میخواهند.
🔻فالاچی: شما خیلی چیزها را ممنوع میکنید. کاری جز ممنوع کردن ندارید. شما چه طور پرستشتان را ممنوع نمیکنید؟ در هر لحظهای که تلویزیون را روشن کنیم، تودهها را میبینیم که با مشتهای گره کرده فریاد میزنند: قذافی...
◽️قذافی: من چه کار میتوانم بکنم؟
🔻فالاچی: هیچ چیز. من هم وقتی کوچک بودم، چنین صحنهای را برای موسولینی میدیدم.
◽️قذافی: این یک تهمت بزرگ است و جواب دقیقی می خواهد. هیتلر و موسولینی از حمایت توده ها برای حکومت شان استفاده میکردند. ولی من از حمایت مردم برای کمک به مردم استفاده میکنم. من کاری نمیکنم جز اینکه برای مردم پیام بفرستم خودتان حکومت را در دست بگیرید. به همین خاطر هم مرا دوست دارند. بر عکس هیتلر که میگفت «همه کار برای شما میکنم»، من میگویم «شما خودتان همه کار بکنید.»
🔻فالاچی: جناب سرهنگ، اگر شما را این اندازه دوست دارند، چرا این همه از خودتان محافظت میکنید؟ قبل از اینکه من به اینجا بیایم، سه بار سربازان آماده شلیک جلوی مرا گرفتند. یک تانک هم دم در ورودی لوله هایش به طرف خیابان است.
◽️قذافی: فراموش نکنید که اینجا یک پایگاه نظامی است و تازه، تعبیر شما از این همه محافظت چیست؟
🔻فالاچی: معلوم می شود که شما در کشور خودتان هم محبوب نیستید.
(با لبخند جواب میدهد)
◽️قذافی: شما اول می گویید که من از سوی توده ها حمایت میشوم، بعد می گویید از خودم خیلی محافظت میکنم. چرا ضد و نقیض صحبت می کنید؟
🔻فالاچی: نه برای ترس است. ملت از ترسش شما را تحسین میکند و شما هم از ترس مواظب خودتان هستید.
◽️قذافی: به نظرم نتیجه گیری عجیبی است. یک نتیجه گیری برای یک دیکتاتور.
🔻فالاچی: میبینم که شما خودتان را یک دیکتاتور میدانید جناب سرهنگ، نه رئیس جمهور، نه وزیر! ممکن است به من بگویید که شما چه کاره هستید؟
◽️قذافی: من رهبر انقلاب هستم. معلوم است که کتاب سبزم را نخواندهاید.
🔻فالاچی: شما زیاد هم فروتن نیستید؟
◽️قذافی: نه، اصلا فروتن نیستم. برای اینکه می توانم در مقابل هجوم دنیا بایستم. برای اینکه با کتاب سبزم تمام مسائل بشر و جوامع را حل کرده ام. یک کلمه آن می تواند دنیا را نابود کند یا نجات دهد. کارتر می تواند در جهان جنگ به راه بیندازد، ولی برای دفاع در جهان سوم، کتاب سبز کافی است. کتاب سبز من. یک کلمه کتاب سبز میتواند دنیا را منفجر کند و ارزش ها را تغییر دهد.
🔻فالاچی: جناب سرهنگ می توانم آخرین سوالم را مطرح کنم؟
◽️قذافی: بله ... ولی کوتاه باشد.
🔻فالاچی: شما به خدا اعتقاد دارید؟
◽️قذافی: روشن است. البته، چرا چنین سوالی از من می کنید؟
🔻فالاچی: برای این که فکر میکردم شما خود خدا هستید!
📌منبع: «گفتوگوهای اوریانا فالاچی با امام خمینی، مهندس بازرگان، سرهنگ قذافی، شارون، لخ والسا و محمد رضا پهلوی»- ترجمه غلامرضا امامی، چاپ نشر افق
✍️ دیکتاتور لیبی که برای مدت طولانی در جایگاه خدایی قرار گرفته بود، سرانجام در روز ۲۸ مهر ۱۳۹۰، درحالی که از ناحیهٔ دو پا زخمی شده بود توسط نیروهای انقلابی دستگیر و پس از چند ساعت کشته شد.
#کمیسیون_سیاسی
#کمیسیون_رسانه
@ArmaneQalam🌱
Post #7744
533
- ❤ 7
- 🔥 2
- 👎 1
- 🕊 1