مثلا لیلا که تو خونه دنیز اینا هس شب دیر وقت یهو خواب ببینه بعد حالش بد شه بره از خونه بیرون بعد دنیز متوجه شه زنگ بزنه به اراس و تئو بعد اونا بفهمن نگران شن تئو دنیز از یه طرف دنبال لیلا بگرده اراس هم از یه طرف بعد یه سری پسرا مزاحم لیلا شن از اون طرف اراس ببینه بیاد دعوا کنن بعد اراسو یکی بگیره لیلا با چوب از پشت به پسره بزنه و فرار کنن بعدش برن بشینن کنار اون درخت حرف بزنن بعد اراس لیلا رو بغل کنه لیلا هم سرشو بزاره رو پاهای اراس و موهاشو نوازش بده
(بقیه اش به ذهم نیومد😊)
Post #1581
38
Forwarded from ruya
- 😭 8
- ❤🔥 2