Forwarded from Altar’s Temple
فیفی جونمممم 😭😭😭
این پارت یه ترکیب غیرقانونی از درد و عشق و حسرت و اعتراف بود، واقعا رحم نداشتی به قلب من 😭💔
رابطهی سوبین و یونجون واقعا لهم کرده مخصوصاً اونجایی که سوبین از آیندهی خودش مطمئن نیست ولی بازم با تمام وجودش میخواد یونجون تنها نمونه… و بعد یونجون کنار بومگیو میشینه و تازه میفهمه پشت اون همه لبخند و سکوت، بومگیو چهقدر درد کشیده و چهقدر عاشقش بوده… نابود شدم 😭😭
و آتنااااا 😭😭😭 اون دیالوگهاااا! یونجون با اون حالش ولی چنان محکم وایساد جلوی آتنا که من دلم میخواست بلند شم براش دست بزنم 😭🤌🏻 مخصوصا تقابلشون و حرفهایی که دربارهی عشق، ترس و عدالت زده شد… خیلی خفن بود.
ولی آخر پارت؟؟؟؟ بومگیو چشم باز کرد و اون خواب رو تعریف کرد(اشاره به بلوم داشت) و گفت فقط صدای یونجون رو میشنیده و عطر و گرمای تنش رو حس میکرده… بعد یونجون تازه فهمید این عشق چقدر عمیقه 😭😭😭😭
اون «بومگیو…» و نگاهش و اشکهای بومگیو؟؟
من اینجا دیگه قلب نداشتم 😭
خلاصه که خسته نباشی فیفی جونم 😭🫂
برای این همه احساس، این همه جزئیات، این حجم از تنش و مخصوصاً دیالوگهایی که آدمو میخکوب میکنن 😭✨
هر پارتت یه جوری تموم میشه که انگار من باید تا پارت بعدی با قلب ترکخوردهم زندگی کنم 😭
خیلی دوستش دارم و واقعا دمت گرم برای این قلم و دنیایی که ساختی 🥹🤍
حالا لطفاً
به این خوانندهی بیچاره رحم کن و زود پارت بعدی رو بده 😭😭😭