اسم من دمته فکر کنم اکثرا منو میشناسین
چون من از همون روز که با چاتای هم بازی شدم همه چی زندگیم عوض شد
عاشقش شدم:)
نتونستم بهش بروز بدم
اما تو دلم با خودم میگفتم چقد مودبه و مهربونه و چقدر قشنگ نقشاشو بازی میکنه
از کنارش بودن خسته نمیشدم و نمیشم
چون الان باهمیم🥹
یه روز تصمیم گرفتم بهش پیام بدم و بگم که دوسش دارم اما میترسیدم
گفتم نکنه بگه که منو نمیخواد و بی ادبی کنم بهش
سختیشو به جون خریدم بهش گفتم:
<سلام اقای اولسوی راستش من بهتوت علاقه مند شدم و برای همین خواستم بگم که مشکلی نیست باهم بریم بیرون>
استرس گرفته بودم و نمیدونستم ایا این کارم درسته یا نه
کارامو کردم و شب بعد از تموم شدن کارام و رسیدنم به خونه گوشیمو چک کردم که پر از حس و حال قشنگه
چون اونم بهم علاقه مند شده بوده
<سلام خانوم اوزدمیر اتفاقا میخواستم بهتون پیام بدم چون منم بهتون حس دارم و علاقه دارم....
البته کی بریم بیرون؟>
باورم نمیشد که بهم اینطوری گفته بود....
Post #2503
1
Forwarded from 𝒫𝖺𝗋𝗂𝖾𝖽𝗂𝗍𓏲࣪ ˚. (𝖯𝖺𝗋𝗂𖥨)