"The Bitter Lesson of Being Brainiac in the era of Speed Demons"
Part I
——————————————
پردهی اول (آفرینش) :
تصور کنید یک دستگاه تایپ داریم که یک میمون پشت این دستگاه نشسته. اگر این میمون شروع کنه به طور رندوم کلیدهای این دستگاه تایپ رو فشار بده، با اختصاص دادن مقدار زمانی معادل بینهایت، به شکل almost surly هر تکستی رو که بخواید این میمون میتونه براتون تولید کنه حتی اگر اون تکست کل آثار شکسپیر باشه. این قضیه با عنوان Infinite monkey theorem شناخته میشه. این قضیه از لحاظ تئوری شدنیه و اثبات شده، منتهی به نظر میاد که در عمل شدنی نباشه.
پردهی دوم (فرشتگان و شیاطین) :
دهه پنجاه میلادی که کامپیوترها راهشون رو به دانشگاها باز کرده بودند اینطور کار میکردند که برنامهنویس، برنامه رو باید به machine code روی یک دستهای از پانچ کارتها مینوشت. آقای von Neumann سر یکی از کلاسهاشون توی دانشگاه پرینستون یک سری تمرین داد به دانشجوهاش که اونا باید برنامههای نوشته شده به زبان اسمبلی رو تبدیل میکردند به برنامههایی نوشته شده به زبان ماشین و اجراش میکردند. میون این دانشجوها آقا پسری بود به نام Donald Gillies که این کار خیلی رفته بود روی مخش و به نظرش باید این کار به شکل Automated انجام میشد. ایشون شروع کرد به نوشتن اولین برنامهای در دنیا که این تبدیل رو به شکل اوتوماتیک انجام میداد و بدین صورت اولین Assembler ابداع شد. وقتی که فون نیومن این خبر به گوشش رسید بسیار بسیار خشمگین و عصبانی شد. شاهدین در کلاس این جمله رو از فون نیومن نقل قول میکنن :
It is a waste of a valuable scientific computing instrument to use it to do clerical work
فون نیومن حتی وقتی که زبان FORTRAN ساخته شد خیلی از این بابت خوشحال نبود و جایی گفته بود :
why would you want more than machine language?
اما اون زمان فقط آقای فون نیومن نبودند که این گارد رو در مقابل توسعهی حوزهی PL/Compiler داشتن. اون زمان کامپایلر خیلی موجود جادویی محسوب میشد و بهش میگفتن AI! و خب مثل این روزها، استفاده ازش نکوهش میشد. دلیل اصلی این مخالفت در تفکرات و نظرات آقای فون نیومن مشهوده. مشکل دانشمندانی چون او این بود که ما باید همواره تکنیکهایی رو توسعه بدیم که از دید هوش انسانی بسیار زیرکانه و نبوغ آمیزه. جهتی که آقای Gillies رفته بود دقیقا برعکس بود. چون انسان بخاطر نبوغ و دانشی که داشت میتونست خیلی از جاها با ابتکار و بکارگیری Heuristic برنامهها رو خیلی بهینهتر تبدیل کنه به زبان ماشین، ولی اون اسمبلر خیلی حریصانه و در خیلی از مواقع شاید غیر بهینه عمل میکرد. این رو هم شاید آقای Gillies میدونست ولی باور ایشون نه روی نبوغ انسان، بلکه سرعت ماشین بود.
Post #4075
1.56K