~وقتی رقیبت نگرانت میشه~
از وقتی یادت میاد با اضطراب درگیر بودی همیشه شدتش توی مدرسه بیشتر میشد. برای همین همیشه در تلاش بودی حواست رو از این حس پرت کنی مخصوصا با نقاشی کشیدن توی دفترت یبار معلمت موقع درس دادنش مچت رو گرفت توبیخت کرد و گفت حق نداری توی کلاس نقاشی بکشی نمره هات خیلی برات مهم بود برای همین نقاشی کشیدن رو کنار گذاشتی
یه هفته بعد سر همون کلاس رقیبت کنارت نشست آستینش رو بالا کشید و دستش رو گذاشت روی میزت شما دو تا بخاطر اول بودن همیشه با هم تو رقابت بودید و تا فرصت گیرتون میومد با هم کلکل می کردید.
به محض دیدنش میخواستی باهاش بحث کنی ولی یهو با دیدن دستش که پر از تتو بود حرفت رو خوردی
تمام پوست دستش با صدها تتوی مشکی پوشیده شده بود.
یهو گفت:
«میتونی اینا رو رنگ کنی بجای دفترت
مطمئن میشم معلم بهت کاری نداشته باشه
ازش پرسیدی
«چرا این کارو میکنی؟
جواب داد
چون اضطرابت برگشته ترجیح میدم همیشه پر انرژی باشی و بری روی مخم تا اینکه توی این حالت ببینمت
Post #14389
119
- 😭 7