*هدف از این بحث مهم نظریهبازی نیست. نخبهمحوری در کنه اندیشه ایرانی است. شناخت و مهار آن لازم است. لطفا با کمی حوصله بخوانید.اگر بگویم که حکومت ایران بنابر تعریف نخبهسالار است، واکنش خیلی از شما احتمالا یک خنده و یا پوزخند است. آخر این دلقکان رجاله دلهدزد کجا، و «نخبه» کجا؟ تشکیلات حکومت حتی یک آدم متوسط هم ندارد.
اما در ادبیات سیاسی-اداری منظور از نخبه یا elite «شایسته» یا «برتر» یا «عالم و فاضل» یا «فرهیخته» نیست. بلکه نخبه به معانی «عضو حزب حاکم»، «صاحب رده و درجه»، «فارغالتحصیل مدارس نخبهنشان» مثلا حوزه یا دانشگاه یا دانشکده افسری است. به عبارت دیگر، نخبه کاست یا طبقهای است که با بروکراسی تعریف شده است. نیز، «نخبه» اشاره میکند به عضوی از اهل بخیه، مدعیان و اصحاب ادعا. یعنی ایدهفروشان. همانطور که بروکراسی میتواند بسیار احمقانه باشد، نخبگان هم میتوانند احمق و زائد باشند.
عمده نخبگان بر دو گروهند : دانشگاهی و حوزوی (البته زیر مجموعهای که اهل ادعا میشود). نخبگان در مقابل عوام و نیز در مقابل اشراف موروثی قرار میگیرند. اگر حکومتی دموکراسی کامل و یا پادشاهی مطلق باشد نخبهگرا نیست. حکومت هرچه بیشتر مردمیتر و سنتیتر باشد، کمتر نخبهگراست. نظام هرچه نوگراتر، «علمیتر» ، آرمانگراتر، مدعیتر و ایدئولوژیگراتر باشد، بیشتر نخبهگراست. نخبهگرایی با مردمی و دموکراتیک بودن تعارض دارد، ولی با پوپولیسم یا عوامفریبی خویشاوند است. نخبه از طریق عوامفریبی و یا با شمشیر بر اکثریت حکومت میکند.
حال با تعریف فوق خیلی مشخص است که حکومت جمهوری اسلامی به شدت نخبهگراست. اصلا عوام به جز سیاهیلشکر در آن جایی ندارند و حتی ورود به مجلس محتاج دو سه تا مدرک دانشگاهی و حوزوی است. سرتاسر دولت فربه آن پر از «متخصصین» است. هر تشکیلاتی دانشگاه خاص خود را دارد. مجددا تکرار کنیم که البته علم و تخصص ودرجات اداریشان کاملا پوشالی است، ولی به هرحال نظام بنابر تعریف نخبهگراست. «دانایان» و کارشناسان مرکزی برای بقیه ما برنامه میریزند و نظام هیچ نهاد سنتی مانند سلطنت یا مجلس مهان (اشراف و نجبا و خوانین) هم ندارد. توجه بفرمایید که سنت و نهادهای سنتی چون متصل به تاریخ اند به نوعی جنبه دموکراتیک هم دارند. مثلا، هر انگلیسی اصیل خود را بخشی از تاریخ آن جزیره میداند، لذا به نهاد سنتی سلطنت هم وابستگی وتعلق دارد و آن را با ملیت خود مترادف میداند. ولی نهادهای اختراعی مدرن چنین اصالت و میراثی ندارند.
خوب تا اینجای کار فقط تعریف و تبیین نخبهگرایی بود، ولی همین تعریف هم برخی مسایل را روشن میکند. مثلا اگر مدعی جدیدی پیدا شود و صحبت از برکناری آخوندها به نفع مدیریت علمی و حکومت دانایان بزند، در واقع حکومت جدیدی نمیخواهد و فقط میخواهد افسار حکومت را از عمامهداران به کراواتداران بدهد. فقط و فقط همین.
این ما را میرساند به مطلب اول این پست و آن اینکه ایرانی از ۱۵۰ سال قبل و بعد از مشروطه درگیر نخبهگرایی بوده و حالت دیگری نمیشناسد. منتهی دعوا سر لحاف ملا بوده که کدام نخبه باید خرسواری کند: عمامه یا کلاه. به خاطر بسپارید که دعوای نخبگان خیرخواه همیشه سر لحاف ملا بوده است. این مساله به راحتی قابل اثبات است. البته، نخبگان در عین کشتی گرفتن با هم در عناد با سنت و نهادهای سنتی اشتراک نظر دارند. مثلا عبدالکریم سروش یا فنسالاران جمهوری بعد از چهل سال هنوز به انقلاب عقیده دارند، چون «آقای خمینی از شاه باسوادتر بود». برای نخبگان نهادی سنتی مانند سلطنت (حتی صوری) که مانعی در راه سلطه نخبگان باشد ، به شدت مشکل دار و نفرت انگیز است. اگر هم روزی به ناچار وجود سلطنت را قبول کنند به اجبار و به خاطر کسب رضایت «عوام جاهل عقب افتاده» است. نخبه بالاتر از آن است که در قید سنت باشد و به چیزی جز خود و ایدههای درخشان خود عقیده داشته باشد.
مطلب دوم اینکه روشن است نخبهمحوری ، یعنی عقیده به ریاست حضرات فقیه و دانشگاهی و ژنرال، علاوه بر آنکه مخالف سنت و مخالف دموکراسی است، مخالف آزادی هم است. شما میتوانید با شاه سنتی مثل ناصرالدینشاه با پرداخت مبلغی مالیات کنار بیایید و کمابیش کسی کاری به کارتان نداشته باشد. اما نخبگان راضی به آن نخواهند شد. این مطلب هم باید در چهل سال اخیر برایتان روشن شده باشد. نخبه فقهگرا یا علممحور برای تاسیس بهشت روی زمین به مقدار زیادی کنترل و مالیات احتیاج دارد. پس اگر فردی یا گروهی یا دانشکدهای سر راهتان سبز شد که نخبهگرا بود مثلا از «برنامهریزی اقتصادی اجتماعی» یا «برنامهریزی صنعتی» یا «حکومت باهوشان و دانایان و نخبگان» یا حکومت «عقلمحوران» و «مهندسی اقتصادی اجتماعی» و از این قبیل داستان گفت، بعد ادعای آزادی و اقتصاد آزاد هم کرد، با یک جمع کلاهبردار بیسواد متناقض سروکار دارید.
@anti_hypocrisy